أخر المقالات

صور كبيرة

روزگار آشفته

ساعت ۱۲ شب؛ من باپیاله چای سیاه کنار پنجره نشسته ام، فضا آکنده از ناامیدی، یاس و  تاریکی است.  ذهن من  هم درگیر اتفاقات ناخوشایند روز؛  از خواب هیچ اثری نیست، احساس بیهودگی می‌نمایم، سرم بالای تنه‌ام سنگینی می‌کند و اصلن حالی خوبی ندارم. برای گریز از درگیری‌ها  به سراغ …

ادامه »

من کتابم

چند روز قبل روزکتاب و کتابخوانی بود. آن روز، روز من بود. کاش برعلاوه نفس های که انسان ها در لابلای اوراقم میکشند، من هم میتوانستم نفس بکشم. اگر چنین میشد، مطمینآ شاهد تجلیل این روز از جانب خودم میبودید. برای تجلیل از روزم، تعدادی از همنوعانم را در کاغذهای …

ادامه »

دست‌آوردهای شکننده‌ی زنان و دورنمای مذاکرات صلح با طالبان

فرض کنید که همین امروز مذاکرات صلح با طالبان به نتیجه رسید و آنان از جنگ دست بر‌می‌دارند و به آغوش جامعه افغانستان باز می‌گردند؛ اما پس از آن چه می‌شود؟ ولی احساس جریحه‌دار شده هیچ کودکی دیگر به دوره‌ی کودکی‌اش بر نمی‌گردد و هیچ چیزی کمبود احساس یک مادر …

ادامه »

نمط المدونة

روزگار آشفته

ساعت ۱۲ شب؛ من باپیاله چای سیاه کنار پنجره نشسته ام، فضا آکنده از ناامیدی، یاس و  تاریکی است.  ذهن من  هم درگیر اتفاقات ناخوشایند روز؛  از خواب هیچ اثری نیست، احساس بیهودگی می‌نمایم، سرم بالای تنه‌ام سنگینی می‌کند و اصلن حالی خوبی ندارم. برای گریز از درگیری‌ها  به سراغ …

ادامه »

من کتابم

چند روز قبل روزکتاب و کتابخوانی بود. آن روز، روز من بود. کاش برعلاوه نفس های که انسان ها در لابلای اوراقم میکشند، من هم میتوانستم نفس بکشم. اگر چنین میشد، مطمینآ شاهد تجلیل این روز از جانب خودم میبودید. برای تجلیل از روزم، تعدادی از همنوعانم را در کاغذهای …

ادامه »

دست‌آوردهای شکننده‌ی زنان و دورنمای مذاکرات صلح با طالبان

فرض کنید که همین امروز مذاکرات صلح با طالبان به نتیجه رسید و آنان از جنگ دست بر‌می‌دارند و به آغوش جامعه افغانستان باز می‌گردند؛ اما پس از آن چه می‌شود؟ ولی احساس جریحه‌دار شده هیچ کودکی دیگر به دوره‌ی کودکی‌اش بر نمی‌گردد و هیچ چیزی کمبود احساس یک مادر …

ادامه »

نمط Masonry

روزگار آشفته

ساعت ۱۲ شب؛ من باپیاله چای سیاه کنار پنجره نشسته ام، فضا آکنده از ناامیدی، یاس و  تاریکی است.  ذهن من  هم درگیر اتفاقات ناخوشایند روز؛  از خواب هیچ اثری نیست، احساس بیهودگی می‌نمایم، سرم بالای تنه‌ام سنگینی می‌کند و اصلن حالی خوبی ندارم. برای گریز از درگیری‌ها  به سراغ …

ادامه »

من کتابم

چند روز قبل روزکتاب و کتابخوانی بود. آن روز، روز من بود. کاش برعلاوه نفس های که انسان ها در لابلای اوراقم میکشند، من هم میتوانستم نفس بکشم. اگر چنین میشد، مطمینآ شاهد تجلیل این روز از جانب خودم میبودید. برای تجلیل از روزم، تعدادی از همنوعانم را در کاغذهای …

ادامه »

دست‌آوردهای شکننده‌ی زنان و دورنمای مذاکرات صلح با طالبان

فرض کنید که همین امروز مذاکرات صلح با طالبان به نتیجه رسید و آنان از جنگ دست بر‌می‌دارند و به آغوش جامعه افغانستان باز می‌گردند؛ اما پس از آن چه می‌شود؟ ولی احساس جریحه‌دار شده هیچ کودکی دیگر به دوره‌ی کودکی‌اش بر نمی‌گردد و هیچ چیزی کمبود احساس یک مادر …

ادامه »

مهمانی

قسمت دوم و پایانی کابل امشب دعوت است. به خانۀ کریستف کریتنا. آقای کریتنا وقتی جوان بوده آشپز بوده. بعد معلوم نیست چرا تصمیم گرفته دکتر شود. او از پولداران محله است. خانۀ او در بالای یک تپه قرار دارد.  آن‌ها به آنجا می‌رسند. کابل با دوستانش. آن‌ها به در …

ادامه »

مخطط زمني

دسامبر, 2020

  • 27 دسامبر

    روزگار آشفته

    ساعت ۱۲ شب؛ من باپیاله چای سیاه کنار پنجره نشسته ام، فضا آکنده از ناامیدی، یاس و  تاریکی است.  ذهن من  هم درگیر اتفاقات ناخوشایند روز؛  از خواب هیچ اثری نیست، احساس بیهودگی می‌نمایم، سرم بالای تنه‌ام سنگینی می‌کند و اصلن حالی خوبی ندارم. برای گریز از درگیری‌ها  به سراغ …

    ادامه »
  • 2 دسامبر

    من کتابم

    چند روز قبل روزکتاب و کتابخوانی بود. آن روز، روز من بود. کاش برعلاوه نفس های که انسان ها در لابلای اوراقم میکشند، من هم میتوانستم نفس بکشم. اگر چنین میشد، مطمینآ شاهد تجلیل این روز از جانب خودم میبودید. برای تجلیل از روزم، تعدادی از همنوعانم را در کاغذهای …

    ادامه »

نوامبر, 2020

  • 18 نوامبر

    دست‌آوردهای شکننده‌ی زنان و دورنمای مذاکرات صلح با طالبان

    فرض کنید که همین امروز مذاکرات صلح با طالبان به نتیجه رسید و آنان از جنگ دست بر‌می‌دارند و به آغوش جامعه افغانستان باز می‌گردند؛ اما پس از آن چه می‌شود؟ ولی احساس جریحه‌دار شده هیچ کودکی دیگر به دوره‌ی کودکی‌اش بر نمی‌گردد و هیچ چیزی کمبود احساس یک مادر …

    ادامه »
  • 5 نوامبر

    مهمانی

    قسمت دوم و پایانی کابل امشب دعوت است. به خانۀ کریستف کریتنا. آقای کریتنا وقتی جوان بوده آشپز بوده. بعد معلوم نیست چرا تصمیم گرفته دکتر شود. او از پولداران محله است. خانۀ او در بالای یک تپه قرار دارد.  آن‌ها به آنجا می‌رسند. کابل با دوستانش. آن‌ها به در …

    ادامه »

اکتبر, 2020

  • 18 اکتبر

    وقتی خم خانه‌های شراب باز اند

    قسمت اول به اولین خم خانه‌ای شراب می‌رسند. آن‌ها چهار نفر هستند. دو مرد و دو زن. موسیقی نسبتاً شادی از خم خانه پخش می‌شود. یک مرد دیگر نیز با آن‌ها یکجا می‌شود. یک مرد سی و هشت‌ساله؛ خندان و مؤدب. آن پنج نفر به جز کابل همه سوییسی هستند. …

    ادامه »
  • 1 اکتبر

    قاتل کیست؟

    بومممممم … انفجار. یک، دو، سه، چهار، پنج کشته. یک، دو، سه، چهار، پنج … بیست زخمی. یک، دو، سه، چهار، پنج … صدهزار حیران. کسی این کار را کرد. کسی که خودش اول مُرد. او اینجا بود. یک دقیقه پیش. خود را به موتر کوبید و آن حالت به …

    ادامه »