صلح پایدار در اندیشه کانت

چکیده

صلح به عنوان  یک نیاز طبیعی، خواست فطری و حق بشری از گذشته‌های دور همواره از دغدغه‌های عمده‌‎ی بشریت بوده است؛ در این راستا اندیشمندان و فیلسوفان زیادی قلم زده‌اند و تلاش نموده‌اند. از جمله اندیشمندان که در حوزه صلح کار کرده‌ کانت است که در این نوشتار، به بررسی اندیشه‌کانت، در مورد صلح پایدار  پرداخته شده است.  مدعای  نوشتار حاضر این است که  نوع نظام جمهوری در کشورهای کثیرالقومی می تواند طرحی موفقی برای رسیدن به صلح پایدار باشد کما اینکه دموکراسی های موفق امروز گواه این مدعاست. به این منظور برای رسیدن به مدعای مورد نظر ناگزیر به مفهوم  صلح پایدار در اندیشه کانت و چگونگی رسیدن به صلح پایدار پرداخته خواهد شد.

مقدمه

حق داشتن صلح به عنوان یکی از حقوق بشری و از سوی دیگر به عنوان یکی از نیازمندی‌های طبیعی انسان و همه‌ی موجودات زنده و خواست فطری بشر یکی از گمشده‌های بشر امروزی است. دولت ها وملت های  گذشته و امروزه خسته از جنگ و به دنبال صلح اند.  از این میان می توان به کانت اشاره کرد، کانت به عنوان یکی از فیلسوفان برجسته دروان مدرنیته شناخته می‌شود.  وی در اواخر عمرش تحت تاثیرجنگ‌های دولت خودکامه پروس با دولت‌های دیگر، به ویژه با دولت فرانسه کتابی را تحت عنوان صلح همیشگی یا صلح پایدار به چاپ رساند..کانت در دنیایی امروز با نوشتن رساله صلح پایدار الهام بخش تدوین اسناد موسس جامعه ملل گردید. کانت  با اتکا به فلسفه اخلاق به طرح پیش‌شرط‌هایی برای تعلیق جنگ و در نهایت ارکان صلح پایدار را طرح می‌کند.

اما  این صلح که گمشده‌ی بشر است چیست و چطور می‌شود به این صلح دست یافت.  به این منظور در این نوشته هم به دنبال این مهم هستیم که تا بررسی گردد که  چرا  کانت نظام جمهوری را شرط رسیدن کشورها برای صلح پایدار قرار داده است ؟ برای پاسخ به این سوال به مفهوم صلح و مبانی صلح در اندیشه کانت و راهکارهای رسیدن به صلح در اندیشه ‌آن‌ پرداخته خواهد شد. 

هدف از نوشته حاضر در عرصه علمی ‌کمک به تولید محتوا در حوزه ادبیات صلح و در عرصه عملی پرواضح است که بشر امروز بیشتر از هر زمانی نیاز دارد برای حل این معضل و یافتن گمشده خویش با نگاه به واقعیات امروزی به اندیشمندان و گذشتگان  مراجعه کند تا بل راه حل برای رسیدن به صلح و آرامش را بیابند.

در این نوشته تلاش شده تا با روش توصیفی- تحلیلی به موضوع پرداخته شود. نوع تحقیق هم در این نوشته  بنیادین است. در این نوشته در  گفتار اول به مبانی فلسفی اندیشه کانت و تعریف صلح و جمهوریت ، در گفتار دوم، صلح در اندیشه کانت پرداخته شده است. 

گفتار نخست

مبانی فلسفی اندیشه کانت

هستی شناسی: کانت استدلال می‌کند که گزاره‌های مابعد الطبیعی (مسایل عمده مابعد الطبیعه را خدا، جهان، و انسان تشکیل می‌دهد.) را بی معنا می‌داند، طوری که تنها گزاره‌های تجربی و گزاره‌های تحلیلی معنا دارند؛ اما گزاره‌های مابعد الطبیعی نه تجربی هستند و نه تحلیلی، پس بی معنا هستند. کانت مسایل اساسی مابعد الطبیعه را اختیار، خلود نفس واثبات خدا می‌داند. اما از آنجا که کانت در فضای اندیشه مدرنیستی به سر می‌برد که در آن تمام هستی در پرتو فاعل شناسا معنا می‌یابد و انسان مرکز حقیقت و تبیین کننده حقانیت امور است و از سوی دیگر، با مشاهده گسترش امور علوم تجربی به توانایی انسان در دریافت‌های تجربی نظر دارد. عقل را در جنبه نظر آن در انسان محدود می‌کند، بنابراین حقیقت هستی تنها در محدوده فهم انسان معنا می‌یابد نه خارج از آن. هر چند که کانت وجود تمایلات مابعد الطبیعی را در انسان واقعیت مسلمی‌می‌داند و برای پاسخ دادن به آن به عقل عملی متوسل می‌شوند. اما،  هایدگر همین تلاش کانت برای پاسخ به سوال‌های مابعد الطبیعی را نوعی هستی شناسی می‌داند. به عبارت دیگر کانت با مشاهده پیشرفت علوم تجربی که قلمرو آن تنها عالم ماده است، بنابراین کانت بر آن رفت تا مابعد الطبیعه نیز باید حقیقی و عقلانی باشد، که در این صورت دیگر مابعد الطبیعه نیست، بلکه علم طبیعی است. اما به طور کلی اصل وجود مابعد الطبیعه برایش مقبول است اما پاسخگویی به پرسش‌هایش، برایش نا ممکن است مسایل مابعد الطبیعه را نادیده می‌گیرد. از این جهت کانت نگاهش به صلح و رسیدن به صلح، حاصل تعقل انسان است که صلح را به صلاح خود می‌بیند و به وظیفه اخلاقی خود عمل می‌کند..

معرفت شناسی: بنیان معرفت شناسی کانت در کتاب نقد عقل محض او قرار دارد. کانت بنیاد مفاهیم را در تجربه جستجو نمی‌کند بلکه در ذهن جستجو می‌کند. به نظر کانت مراجعه به تجربه اگرچه ضروری است اما کافی نیست. زیرا تجربه همه حوزه‌های که نیازمند معرفت و شناخت را شامل نمی‌شود. بر این اساس انسان برای شناخت جهان نیاز به مفاهیم و احکامی‌دارد که مستقل از تجربه باشد و از این جهت به سراغ عقل عملی (که ماهیت آن از جنس کنش است)  و قوانین اخلاقی می‌رود تا نقص عقل نظری (ماهیت آن از جنس درک است) را جبران نماید که بر این اساس، عقل نظری که اساس آن عینیت و تجربه هستند، از اثبات یا انکار خداوند به عنوان یک امر متافزیکی ناتوان است. در نتیجه، کانت در این زمینه به قانون‌های اخلاقی که ‌آن‌ها را در عمل جستجو کرده، توسل می‌جوید. به این لحاظ کانت رسیدن به صلح را از طریق عمل به وظیفه اخلاقی انس‌آن‌ها دولت‌ها امکان پذیر می‌داند.  اما فارابی برای پاسخ به این سوال معرفت را به چند نوع تقسیم می‌کند، که شامل معرفت فطری، حسی، عقلی و اشراقی است. فارابی معرفت فطری را می‌گوید شامل تمام اموری است که همه انس‌آن‌ها سلیم الذهن از آن آگاه هستند که به نام کامن سنس نیز یاد می‌شود.

انسان شناسی:  از منظر کانت، تمام هستی در پرتو فاعل شناسا معنا می‌یابد و انسان مرکز حقیقت و تبیین کننده حقانیت امور است. به باور کانت انسان خودش را با اعمالش محقق می‌سازد به همین اساس او باور دارد که انسان شناسی باید کاربردی باشد و انسان را در ساحت وجود تجربی اش مورد توجه قرار دهد نه عقلانی. کانت بر اساس بررسی فعل و انفعلات انسان به شناخت انسان می‌پردازد. به طور کلی کانت در حوزه انسان شناسی به واقعیات عینی و ملموس زندگی می‌پردازد و انسان را موجودی اخلاقی می‌پندارد. نوع انسان شناسی کانت، انسان شناسی پراگماتیکی یا عمل گرایانه است. کانت انسان را  متعلق به جهان محسوس و معقول می‌داند. ویژگی اصلی انسان شناسی کانت، عمل گرایانه بودن آن است.  انسان شناسی عمل گرایانه هم نظریه غایت شناسانه پیشرفت تمایلات طبیعی انسان را در نظر دارد و هم نظریه انتقادی علم اخلاق را که به وسیله آن انسان به عنوان موجودی آزاد نگریسته می‌شود که بتواند شخصیت خودش را بسازد. از این منظر صلح حاصل اراده انسان و انتخاب انسان وظیفه گرا است. یا به عبارت دیگر انسان اخلاقی صلح مدار است.

روش شناسی: قبل از ظهور کانت، فلسفه به دو جریان خردگرایی و تجربه گرایی تقسیم شده بود. اختلاف میان این دو رویکرد  بر سر نوع شناخت بشر بود. عقل گرایانی این دوره مثل دکارت و تجربه گرایان مثل هیوم بود که هردو نگاه تک بعدی به مسایل داشتند.  در این زمان تنها کانت بود که با جمع هر دو رویکرد و آمیختن ‌آن‌ها به یکدیگر، بر این نکته تاکید کرد که شناخت انسان و درک پیچیدگی‌های شناخت انسان و روح وی با به کارگیری همزمان عقل و تجریه امکان پذیر است. روش کانت برای شناخت، روش به کارگیری همزمان عقل و تجربه است. پس با رویکرد به کمک عقل و تجربه می‌توان به صلح پایدار دست یافت.

جامعه شناسی: چنانچه تا کنون مشخص گردید، کانت  بر این باور بود که رفتار اخلاقی نتیجه انتخاب‌های اخلاقی است و این انتخاب نیز به تبعیت از احساس وظیفه درونی است. انتخاب نتیجه آزادی است که جوهره نظریات کانت را تشکیل می‌دهد، از اینجا مشخص می‌گردد برایند چنین تفکری لیبرالیسم می‌شود در جامعه. و از منظر کانت وقتی افراد مطابق وظیفه رفتار می‌کنند اخلاقی هستند. از این جهت وقتی که لیبرالیسم را با اخلاق  جمع می‌کند که برآیندآن لیبرالیسم کانتی می‌شود.  از این نظر یگانه شکل حکومت قابل توجیه از نظر کانت، حکومت جمهوری خواه است. حکومت بر اساس قانون اداره می‌شود، و حکومت بر مبنای یک قرار داد شکل می‌گیرد. قانون که به انتخاب خود انس‌آن‌ها ساخته شده. انسان مجبور نیست  از هیچ قانونی تبعیت کند مگر قانون که برخواسته از اراده و خرد انسان باشد. به این اساس صلح پایدار  حاصل عقل،  و اراده و  قانون  و دولت پابند به آراده و آزادی بشر، منبعث از آن است.


تعریف صلح و انواع صلح

با مراجعه به فرهنگ‌ها برای واژه صلح معانی ذیل را می‌توان دریافت: 

1.صلح: آشتی کردن، آشتی و دوستی، عقدی که دو طرف در مورد بخشیدن چیزی یا گذشتن از حقی در مقابل هم تعهد می‌کنند، نامه قراردادی که بین دو طرف جنگ یا دعوا نوشته یا شرایط تحت جنگ در آن قید می‌شود.[۲]

2.صلح: (سیاسی) دست کشیدن از جنگ با عقد قرار داد، (حقوق) عقدی که در آن ملکی، مالی، یا حقی از خود به دیگری واگذار می‌کند و می‌بخشد، ( اسم مصدر) دعوایی را با قرار و پیمانی بین خود حل و فصل کردن، آشتی، سازش.

3.صلح: اسمی‌است که از واژه مصالحه گرفته شده و در اصطلاح سیاسی به معنای پایان جنگ بر مبنای شروطی است که آن را (شروط الصلح) نامند.

4. صلح به معنای آزادی از جنگ و خشونت  به خصوص زمان که مردم باهم زندگی و کار می‌کنند.‌

‌اما تعریف اصطلاحی صلح با توجه به این که انواع مختلفی دارد، تعاریف اصطلاحی متفاوتی نیز دارد. به نظر می‌رسد، اولین تعریف که از صلح به ذهن ما می‌رسد تعاریف سلبی است. فقدان خشونت آغاز خوبی برای صلح است. مثل تعریف سلامت با نبود مریضی.  

1.صلح منفی یا تعریف سلبی از صلح

به وضعیتی گفته می‌شود که خشونت عریان، فعال و سازماندهی شده وجود نداشته باشد. برای رسیدن به صلح منفی صرف امضای پیمان آتش بس از سوی طرف‌های درگیر کافی است. در این وضعیت هر چند که جنگ عریان وجود ندارد اما روابط ناعادلانه، فقر، نارضایتی عمومی، تبعیض‌های قومی، زبانی، نژادی همچنان موجود است. عدم توجه به حل این مسایل در نهایت منجر به آغاز دوباره جنگ می‌شود.

2.صلح مثبت

صلح مثبت  ناظر به وضعیتی است که صلح  انتخاب مردم است طور که در خصوص روابط شان با همدیگر  در این وضعیت مردم با اراده خودشان در سطح محلی و ملی با همدیگر برای تعمیم و گسترش صلح کار می‌کنند. این وضعیت حالتی فراتر از غیبت جنگ و خشونت است، حالتی صلح خود انگیخته و آگاهانه است. هدف در صلح مثبت از بین بردن ریشه‌های خشونت است.

به این ترتیب ایجاد یک صلح مثبت و دایمی‌نیازمند همکاری یک تعداد از ذینفعان از سطوح مختلف ملی و بین المللی  است، بسته به این که میزان پیچیدگی منازعه چقدر تا چه حدی باشد میزان همکاری ذینفعان هم متفاوت خواهد بود.

3. صلح پایدار

این مفهوم در همین سال‌های اخیر وارد حوزه مطالعات صلح و منازعه شده است. صلح پایدار در کنار گذار از منازعه بر دو اصل حکومتداری خوب و توانمند سازی بیش از همه تاکید دارد. همچنین دو اصل دیگر به عنوان پیش شرط در این نوع صلح در نظر گرفته شده است، شناخت ریشه‌های منازعه و شیوه‌های کوتاه مدت حل و گذار از منازعه. صلح پایدار بیش از همه به خواست و اراده‌ی روشن دولت‌ها و تعهدات جهانی سازم‌آن‌ها و نهادهای صلح جهانی بستگی دارد. یا به عبارت دیگر صلح پایدار حالتی است که برای ایجاد صلح پایدار؛ ساختارها، وضعیت‌ها و روابط که  منجر به خشونت می‌گردد را از بین برده و ساختارها، وضعیت و روابط حامی‌صلح را تاسیس کنند. به همین اساس صلح پایدار صلح است که ویژگی‌های صلح مثبت را در خود نهادینه کرده و از خشونت به هیچ نوع آن (ساختاری، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی و فزیکی) برای حل منازغه استفاده نمی‌کند. به این معنا حقوق  و آزادی های عمومی افراد در سایه صلح پایدار حفظ می گردد و ریشه های بی عدالتی و خشونت در همه ابعاد آن خشکانده می شود.

4. صلح عادلانه

 صلح عادلانه مفهومی‌است که پیوند ارگانیک با صلح، عدالت و نظم دارد. در صلح عادلانه نظم مفهوم محوری است. نظم که صرفا در آن ثبات، آرامش و امنیت محض هدف نیست، بلکه هدف آن عدالت و توجه به خواست و نیازهای افراد در یک جامعه می‌باشد. از این نظر رابطه نزدیکی با صلح مثبت دارد. طور که هر دو ناظر بر ساختارها، بسترها و روابطی است که در آن خواست و نیازهای انسانی افراد مورد توجه قرار گرفته و عدالت تامین شده باشد.

جمهوریت: واژه جمهور یا جمهوری در عرصه حقوق و سیاست  در رابطه با اداره جامعه  و مدیریت اجتماع به کار می‌رود، برای نشان دادن نوع قانون اساسی یا آیین حکومت که با نظام سلطنتی متفاوت است. این تفاوت از آن جا بر می‌خیزد که در این حکومت، مردم مستقیما یا توسط نمایندگان خود به اعمال حاکمیت می‌پردازند.یا به عبارت دیگر حکومتی است که در آن جانشینی رییس کشور ارثی نیست و دوره و مدت ریاست جمهوری محدود است و رییس جمهور با مراجعه مستقیم یا غیر مستقیم به آرای مردم تعین می‌گردد.


گفتار دوم 

صلح در اندیشه کانت

کانت به عنوان یکی از فیلسوفان برجسته دروان مدرنیته  درقرن هجده  شناخته می‌شود.  وی در اواخر عمرش تحت تاثیرجنگ‌های دولت خودکامه پروس با دولت‌های دیگر، به ویژه با دولت فرانسه کتابی را تحت عنوان صلح همیشگی یا صلح پایدار به چاپ رساند. کانت در دنیایی امروز با نوشتن رساله صلح پایدار الهام بخش تدوین اسناد موسس جامعه ملل گردید. آثار کانت در حوزه سیاست و صلح به خصوص طرح  صلح پایدار او  از سرچشمه‌های معرفت شناسی و فلسفه اخلاق او سیراب شده اند. طوری که رویکرد معرفت شناسانه کانت نسبت به فرد و جهان پیرامون و سپس با اتکا به فلسفه اخلاق به طرح پیش شرط‌هایی برای تعلیق جنگ و در نهایت ارکان صلح پایدار را طرح می‌کند.

کانت در صلح پایدار خود، دولت‌ها را به مثابه اشخاص اخلاقی تلقی می‌کند که مانند افراد عادی تعهداتی نسبت به یکدیگر دارند. به این معنا که هر دولتی باید با دولت دیگر به گونه ای رفتار کند که دوست دارد با وی به همان نحو برخورد شود. 

لازم به ذکر است که مهمترین مبانی فلسفه اخلاق کانت وجود باسته قطعی « اخلاق مد نظر کانت اخلاق وظیفه گرا است و در مقابل مصلحت گرایی و فایده گرایی قرار می‌گیرد. طور که برای ارزیابی مصلحت باید به سود و زیان امور اندیشید و به نسبت غایت و هدف پیش رو ‌آن‌ها را سنجید. کانت باور دارد اگر چه در طبیعت انسان شر وجود دارد اما در هر صورت باید وظیفه خود را از نظر  اخلاقی انجام دهیم و با نتایج عملی آن کاری نداشته باشیم عمل باید ذاتا اخلاقی باشد نه نتیجه حاصل از آن ».

به طور کلی کانت  در این کتاب جنگ را بزرگترین شر آزاردهنده جوامع بشری می‌داند و آن را سرچشمه همه تباهی‌های اخلاقی می‌نامد. او جنگ را توهین به خواسته عقل انسان می‌داند. «کانت در مورد ضمانت اجرایی صلح می‌گوید: نوع انسان در ورطه خطرها و بحر‌آن‌ها به ابراز نبوغ و خلاقیت و عدالت خواهی، که جملگی معیارهای عقلانیت انسانند، فراخوانده می‌شوند و همین عقلانیت بزرگترین ضامن تحقق صلح است.»

به این ترتیب کانت در رساله صلح پایدار در ابتدا  شش پیش شرط برای تعلیق جنگ بیان نموده قرار ذیل است:

«1.هیچ گونه عهدنامه نباید متضمن ماده‌ای باشد که بتوان آن را به طور ضمنی دستاویزی برای جنگ در آینده قلمداد کرد. در این صورت این عهدنامه معتبر نیست.

2. هیج کشوری نباید از راه وراثت، خرید و فروش یا معامله تحت مالکیت کشور دیگری درآید و استقلال  و حاکمیت خود را  از دست بدهد.

3. ارتش‌های ثابت و نیروهای مسلح تحت پرچم باید به تدریج برچیده شوند، به عبارت دیگر رقابت‌های نظامی‌و تسلیحاتی ممنوع است.

4. مقروض شدن یک دولت در راستای ثروتمند شدن دولت دیگر ممنوع است.

5.هیج دولتی حق دخالت خشونت آمیز و خود سرانه در امور داخلی و قانون اساسی سایر کشورها را ندارد.

6. حتی در زمان جنگ، شیوه‌های غیر انسانی خشونت و خصومت نظیر خیانت، جاسوسی و قتل ممنوع است.

-پیش شرط رعایت این نکات هم حداقل قصد دولت‌ها در انعقاد این معاهدات صلح باید مبتنی بر الزام اخلاقی باشد.» سپس کانت برای این که صلح پایدار در یک کشور شکل بگیرد و بعد صلح پایدار سطح جهان شکل بگیرد سه رکن را برای نهادینه سازی یا پایداری صلح توضیح می‌دهد.


شرایط نهادینه شدن صلح در اندیشه کانت

« 1. قانون اساسی شهروندی و نوع ساختار سیاسی هر کشوری باید جمهوری باشد. 2. فدراسیونی از دولت‌های آزاد تاسیس گردد. 3. حق جهان شهری در چهارچوب مهمان نوازی جهانی مطرح شود.»در این بخش به خوبی می‌توان عناصر حقوق عمومی را در اندیشه کانت رصد کرد و به اهمیت جمهوری بودن ساختار سیاسی کشورها برای رسیدن به صلح پایدار پی برد.

 رکن اول:  این است که هر دولتی که طرف معاهده قرار گیرد؛ باید براساس قانون اساسی خود دارای نظام جمهوری باشد. یعنی افراد ضمن برخورداری از برابری بتوانند آزادانه و یکسان از قوانین برخوردار شوند. زندگی بر محور قانون بچرخد. به همین اساس کانت معتقد است که صلح پایدار مانند کودکی است که در یک لحظه به دنیا می‌آید؛ اما سال‌ها طول می‌کشد تا این کودک بر اثر مراقبت، آموزش و حمایت به بلوغ برسد. کانت برای این دولت قانون مدار برای رسیدن به صلح پایدار دو وظیفه در نظر گرفت است:

1. اعلام و تضمین حقوق افراد برای ایجاد شرایط لازم برای برقراری و حفظ صلح

2.مبارزه با پدیده‌های تهدید کننده صلح پایدار؛

به نظر می رسد اساسی‌ترین شرط  برای رسیدن به صلح پایدار وجود نظام جمهوری است زیرا برابری و تضمین حقوق برابر برای همه افراد جامعه اعم از زن و مرد و فارغ از قوم، نژاد و مذهب در چتر جمهوریت از شرایط اساسی محسوب می گردد. در غیر آن در هر نظام دیگری که نقش مردم نادیده گرفته شود، این خود زمینه خشونت و منازعه را فراهم می سازد. زیرا در نظام جمهوری همانطور که از نامش پیداست اصل بر مردم و حاکمیت مردم است به شکل مستقیم و غیر مستقیم از این جاست که همان برابری که کانت به آن اشاره دارد در بحث برابری در ابعاد مختلف متبلور می شود.

رکن دوم: کانت در رکن دوم طرح صلح خود، دولت‌ها را قبل از ایجاد نهادهای بین المللی به افراد در وضع  ‌طبیعی همراه با بی قانونی و بی عدالتی  که منجر به تعارض منافع می‌شود، تشبیه می‌کند  و  راه بیرون رفت از آن را هم تاسیس نهادهای بین المللی می‌داند . پیوستن دولت‌‌ها به این فدراسیون‌ها داوطلبانه و آزاد است اما کشورهای عضو نباید در امور داخلی همدیگر مداخله کنند ولی در برابر تجاوزهای فرامرزی از موجودیت همدیگر دفاع کنند. کانت می‌گوید با این وضعیت دولت‌ها از حالت طبیعی بیرون شده و شکل یک جامعه مدنی با حاکمیت قانون را می‌یابد. به طور کلی کانت صلح را در ابتدا در خانه و سپس در فراسوی مرزها جستجو می‌کند. از این جهت برای برقراری یک ساختار عادلانه و وجود رابطه قانونی موثر  بین کشور‌ها لازم است. کانت برپایی فدراسیون جهانی را برای برقراری صلح پایدار  ضرورت گریز ناپذیر است. کانت  همچنان یاداوری می‌کند که اجرای این طرح باید به صورت تدریجی صورت بگیرد.[1]

رکن سوم: حق جهان شهری:  وی برای ایجاد صلح پایدار بر ایجاد جمهوری جهانی تاکید می‌کند.  از منظر کانت تاسیس حکومت یگانه جهانی کار بسیار دشوار است که نمی‌تواند با واقعیت‌ها هماهنگ شود.  سامان دادن به حکومت جهانی نیاز به منابع گسترده دارد که ممکن این نوع حکومت به خودکامگی بیانجامد.[1] سپس کانت در کتاب صلح پایدار امکان بر قراری حکومت جهانی را رد نمی‌کند او می‌گوید این نوع حکومت خواست فعلی مردم جهان نیست. [2]

اکنون نیاز به  وجود قانون جهان وطنانه است که بر اساس آن حق بیگانگان برای مصونیت از رفتار خصمانه به رسمیت شناخته شود. در کنار آن کانت مفهوم جامعه «جهان- شهری»[1] مطرح می‌کند. در واقع کانت با طرح این مفهوم به دنبال ترسیم هویت مردم جهان به عنوان شهروندان جهان است. کانت پس از طرح این مفهوم می‌گوید هدفش از طرح این مفهوم در کنار اندیشه صلح پایدار این بوده تا حق در بعد جهان شهری آن نیز طرح شود تا بیگانگان در بیرون از خاک خودشان مورد خصومت و دشمنی قرار نگیرند. یا به عبارت دیگر عضویت فرد در جامعه جهانی حکم می‌کند که مورد احترام بوده و شآن ‌آن‌ها حفظ گردد.[2]

 کانت ادعا دارد که بشر به کمک ساختارها می‌تواند به حق طبیعی خود که صلح  است دست پیدا کند. بنابراین طرح صلح پایدار کانت بر ساختار جمهوریت در سطح داخلی و کنفدراسیون در سطح بین المللی تاکید دارد.

جمع بندی و نتیجه گیری 

آنچه که در نتیجه و جمع بندی  می‌توان نوشت این است که با توجه به مبانی هستی شناسی و معرفت شناسی ‌کانت، صلح در اندیشه کانت منبعث از یک اندیشه و  جهان بینی اخلاقی است و هدف آن رستگاری و آرامش انسان در دنیا است. از این جهت نگاه کانت به صلح نگاه سلبی است یعنی به معنای فقدان جنگ و آتش بس، اما بعدا توضیح می‌دهد که تا زمانی که ریشه‌های منازعه از بین برده نشود به صلح نخواهیم رسید این بحث ایشان تا حدی نظر وی را از رویکرد سلبی صلح تلطیف می‌کند که بعد از آن طرح صلح پایدار را مطرح می‌سازد. 

با توجه به این که طرح صلح پایدار کانت به عنوان یک طرح کاربردی که،  مبنای ایجاد جامعه ملل هم قرار گرفته بوده می تواند در سطح ملی و بین المللی برای کشورها راهکشا باشد.  ایشان در سطح ملی برای رسیدن به صلح پایدار  شروطی را مطرح می کند البته بعد از طرح پیش شرط ها و آتش بس، که همان طرح رسیدن به صلح به طور ارادی و خودآگانه است و همراه با از بین بردن  زمینه های خشونت و منازعه است، کانت شرط اول رسیدن به صلح را نظام جمهوری را پیشنهاد می داند که در این نظام همه شهروندان بر اساس قانون اساسی از حقوق و شرایط برابر برخوردار باشد. چنانچه مشخص است اکثر درگیری و منازعات امروز در کشورهای کثیرالقومی ناشی از تبعیض و نابرابری است که باعث ایجاد شکاف های قومی و مذهبی و فاصله گیری حکومت ها و ملت ها می گردد که خود عامل اصلی منازعات و درگیری می گردد. این طرح کانت می تواند یک راهکار کاربردی برای کشورهای  کثیر القومی باشد که تلاش دارند به صلح پایدار دست یابند.

منابع فارسی

  1. قرآن کریم
  2. احمدی، سید جعفر و رضوانی سیدروح الله. (1393) نقش اشتغال در اعمار صلح (پروژه تحقیقاتی دیپارتمنت مطالعات صلح و منازعه1392)، کابل: مرکز ملی تحقیقات پالیسی .
  3. اخلاق، سید حسن. (1389) فارابی و ماکیاولی، فصلننامه فلسفه و کلام اسلامی‌آیینه معرفت، تهران:  دانشگاه شهید بهشتی.
  4. آجیلی، هادی و اردکانی، اسماعیلی(1392) در آمدی بر معنا و مفهوم صلح در روابط بین الملل؛ رویکرد اسلام سیاسی فقاهتی، پژوهش‌های سیاست اسلامی، سال اول شماره چهارم.
  5. آل امین، محمد جلیل. (1393) صلح پایدار بر مبنای آراء انسان شناسی و فلسفه حقوق کانت (رساله دانشجویی برای دریافت درجه دکتری)، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی.
  6. براتعلی پور، مهدی.(1394) صلح پایدار و عدالت سیاسی جهانی، فصلنامه علمی‌پژوهشی سیاست جهانی دوره چهارم، شماره اول. 
  7. برزگر، ابرهیم و تبار فیروزجاه، حبیب اله (1385) اندیشه سیاسی فارابی و روش جستاری اسپریگنز، پژوهش  حقوق و سیاست، سال هشتم، شماره 21.
  8. بروس، اونی. (1393) نظریه اخلاقی کانت، مترجم علیرضا آل بویه، قم: موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی‌حوزه علمیه قم).
  9. جمشیدی، محمد حسین و دیگران (1395) بررسی مقایسه ای مقوله صلح پایدار از منظر اسلام و لیبرالیسم اخلاقی (کانتی)، مجله سیاست دفاغی، سال 24، شماره 97.
  10. جمشیدی، محمد حسین، بررسی و تبیین مقوله صلح در نظریه مدینه المسالمه (شهر صلح) فارابی و نظریه صلح پایدار کانت، جستارهای سیاسی معاصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال هشتم، شماره سوم.
  11. 16.
  12. حسینی شاهرودی، مرتضی، بررسی تطبیقی هستی شناسی از منظر کانت و سهروردی، نشریه دانشکده الهیات فردوسی مشهد.
  13. ذکاوتی قره گوزلو، علی. کانت و مسئولیت اجتماعی، سیاسی، فصلنامه علمی-پژوهشی دانشگاه قم، سال دهم.
  14. راسل، برتراند، ترجمه: نجف دریابندی (1388)، تاریخ فلسفه غرب و روابط آن با اوضاع سیاسی و اجتماعی از قدیم تا امروز، شرکت سهامی‌کتاب‌های جیبی.
  15. رستمی، فرزاد و کامران لطفی. (1394) نسبت سنجی مفهوم صلح در آموزه‌های اسلام و مغرب زمین با تاکید بر نهج البلاغه، تهران: سپهر سیاست شماره پنچم.

درباره قدسیه فروتن

همچنان ببینید

مهمانی

قسمت دوم و پایانی کابل امشب دعوت است. به خانۀ کریستف کریتنا. آقای کریتنا وقتی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *