من کتابم

چند روز قبل روزکتاب و کتابخوانی بود.

آن روز، روز من بود. کاش برعلاوه نفس های که انسان ها در لابلای اوراقم میکشند، من هم میتوانستم نفس بکشم. اگر چنین میشد، مطمینآ شاهد تجلیل این روز از جانب خودم میبودید.

برای تجلیل از روزم، تعدادی از همنوعانم را در کاغذهای مرغوب بسته بندی مینمودم و عقب درهای منازل میگذاشتم. صبح زود که اعضای خانواده ها میخواستند برای ادای نماز صبح ، سر کار و یا برای ورزش، برای گرفتن شیر قراردادی و یا هم کودکان که به مکتب و جوانان به دانشگاه میرفتند؛ به محض باز کردن در، با ما روبرو میگردیدند. از زمین بر میداشتند و لبخندی پهنی چهره های عبوس صبحگاهی شان را از هم باز میکرد. به اعضای خانواده نشان میدادند و در اخیر کتابخوانترین ما را صاحب میشد. چه رویایی لذت بخشی!

با این ابتکار، زمانی که انسان‌ها، بدن‌های ضخیم و یا کم حجم ما را لمس میکردند، اشتهای مطالعه در وجود شان پدیدار میشد و شروع میکردند به خواندن. این کار، اقدامی مناسبی برای فرهنگ سازی کتابخوانی میبود.

در طور زندگی، با افراد مختلف مواجه شده‌ام؛ آنان که مرا به مقصد تزیین منزل میخرند و من انتظار روزی که برگی از من بخوانند، میباشم. وقتی این اتفاق نمیوفتد به شدت متاثر میگردم و با صدای بلند فریاد میزنم، چرا مرا اسیر این قفسه که به زندان میماند، کرده‌ای؟ اما متاسفانه بلندای صدای من تا آخرین برگه ام میرسید و نرسیده به جِلد، خفه میگردد.

گروهی دیگری هستند که مرا به خاطر خودم خریداری میکنند. این گروه دو دسته اند؛ آنان که مرا میخوانند و چیزی دست‌گیرشان نمیشود و نهایتآ چشمان شان را میبندند و میخوابند. و آنان که هر کلمه ی مرا مزه مزه میکنند و با جمله جملهِ من حرکت مینمایند. واژه ها را با تمام احساس لمس نموده، مرا میخوانند. با چنین افراد ذوق میکنم.

گاهی دلم برای افرادی که با ذوق مرا به دست میگیرند، ولی با مطالعهِ من خسته میشوند، میسوزد. چون آنچه در دل من است را درک نمیتوانند. میخواهم آهسته برای خواننده بگویم که؛ با کتاب های ساده شروع کن تا به کتاب های جدی برسی. طرح سیر مطالعاتی ات را بریز. از کتابهای حجیم علمی آغاز نکن. از کتاب های عامه پسند و رمان های ساده آغاز کن تا با من آشتی نمایی. یک بار که چنین شد؛ نمیگذارم تنها شوی.

آنان که بیشتر کتاب میخوانند؛ استرس، دلتنگی، سیاهی ذهن، خودشیفتگی، خودخواهی و تجملگرایی در وجود شان کمتر است. من دیده‌ام کسانی را که با مطالعه، خود را جوانتر و شادتر احساس میکنند و زندگی شان صیقل شده است.

انسانها شاید توانایی سفر به سراسر دنیا را نداشته باشند، اما میتوانند با مطالعه، به جاهای دیدنی بروند و فرهنگ های متفاوت را تجربه کنند. بر فرض این که به سراسر دنیا سفر نمودی، ولی امکان سفر به گذشته نیست. اما به سادگی میتوانی با مطالعه کتابهای کلاسیک به قرون گذشته سیر نمایی.

در عصر حاضر، من ارزانترین وسیله برای یادگیری و لذت زندگی هستم. این شاید به نظر شما خودخواهی باشد که در وصف خود گفتم، ولی محضِ حقیقت است.

اگر میخواهی زندگی ات رشد نماید، برای جامعه مصدر خدمت باشی، سیاستهای فرسوده و نا کارا را ریشه کن نمایی و مهمتر ازهمه این که اگر میخواهی به رشد فردی برسی کتاب بخوان. پس بیا آشتی کنیم تا ذوق زندگی را برایت نشان دهم.

درباره آرزو قانع

همچنان ببینید

مهمانی

قسمت دوم و پایانی کابل امشب دعوت است. به خانۀ کریستف کریتنا. آقای کریتنا وقتی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *