تصویر شهروند لیبیایی با نگاه پریشان در نزدیکی آوار ویرانه های ناشی از حمله هوایی ناتو در طرابلس، جون 2011 . تصویر از مویز سامان / نیویورک تایمز

زیاده نظامی‌سازی سیاست خارجی ایالات متحده امریکا

(ایالات متحده قدرت از دست رفته اش را باید به دست آورد)

تصمیم دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده آمریكا مبنی بر اینكه در پاسخ به همه گیری ویروس کرونا- ۱۹ به تنهایی ظاهر شود، آخرین تجلی تضعیف رهبری جهانی ایالات متحده را نشان می دهد. حتی پیش از آغاز همه گیری جهانی، توافق گسترده در داخل امریکا وجود داشت كه واشنگتن باید تعهدات خود را در خارج از كشور كاهش دهد و به مشكلات در خانه توجه كند. آمار اقتصادی و اجتماعی همه گیری در ایالات متحده باعث تقویت این موقعیت (توجه به مشکلات داخلی) می شود. بسیاری از آمریکایی ها -و نه تنها هواداران رئیس جمهور ترامپ- بر این باور اند که متحدین ایالات متحده از این کشور استفاده کرده اند که اقتصاد امریکا را صدمه زده است. آنها فکر می کنند که هزینه های مرتبط با رهبری بین المللی ایالات متحده در جهان، بسیار زیاد بوده است. این گروه از افراد از جنگ های بی پایان، مداخلات خارجی و لشکر کشی آمریکا به دیگر کشورها، صبر و شکیبایی خود را از دست داده اند.

با این همه، هنوز ایالات متحده از نظر اقتصادی و نظامی قدرتمندترین کشور جهان است. با این وجود تقریباً سه دهه از پیروزی این کشور در جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می شود، که در جبهه های مختلف با چالش های فراوان روبرو است. چین و روسیه در حال تقویت تاسیسات نظامی و جا به جایی تجهیزات مدرن نظامی خود اند و به دنبال گسترش نفوذ در سطح جهان هستند. کوریای شمالی یک تهدید هسته ای به طور فزاینده پیچیده ای را در شرق آسیا به وجود آورده و ایران همچنان یک دشمن قطعی ایالات متحده در خاورمیانه است. پس از 19 سال جنگ، هزاران سرباز آمریکایی در افغانستان و عراق باقی مانده اند و دولت اسلامی (یا داعش) همچنان به حملات تروریستی خود علیه نیروهای ایالات متحده ادامه می دهند. همچنان اتحادیه اروپا بر سر مسایل جهانی اختلافات عمیق و قوی با ایالات متحده دارد و آیین کشور را در مسایل مهم جهانی چندان همراهی نمی کند. اکنون هم، تقریباً هر کشوری روی زمین درگیر عواقب ویران کننده همه گیری کرونا- ۱۹ هستند.

بدون بازگشت ایالات متحده در قافله رهبری نظم جهانی، این چالش ها هر روز بیشتر می شوند و ما را به دنیای که شبیه دنیای خوردن یک سگ توسط سگ دیگر است، نزدیک می کند. چنین دنیای، نظمی که در آن حل اختلافات در شرایط همکاری های بین المللی به گونه مسالمت آمیز ممکن است و در طی سالیان پیوسته حاصل شده را بر هم می زند. اما چنین بازگشتی بستگی به این دارد که ابتدا به عیب ها و کمبودهای اساسی در سیاست خارجی ایالات متحده پس از پایان جنگ سرد بپردازیم. واشنگتن بیش از حد به ابزارهای نظامی وابسته شده است و به طور جدی از ابزارهای غیر نظامی قدرت خود که پژمرده و تضعیف شده اند، غفلت کرده است. تلاش شده است با استفاده از ساختار امنیت ملی و بوروکراسی که برای جنگ سرد طراحی شده بود و از دهه 1940 تا کنون بسیار تغییر کرده است، اما هنوز در سیاست خارجی امریکا کاربرد دارد. بدون محدودیت بیشتر نظامی و بازسازی و اصلاح ساختارهای تصمیم گیری، سیاستمداران و سیاستگذاران آمریكا به سختی متقاعد می شوند كه آمریكایی ها از نقش رهبری جهانی برای حمایت از امنیت و اقتصاد این کشور حمایت كنند و بدون رهبری آمریکا روزهای تاریکی در پیش رو خواهد بود.

باز گرداندن سر به تن

یک ارتش قدرتمند تمام ابزارهای قدرت آمریكا را تحت تأثیر قرار می دهد، بنابراین هر رئیس جمهور باید اطمینان حاصل كند كه ارتش آمریكا قوی ترین و از نظر فن آوری پیشرفته ترین در جهان است و قدرت مقابله با تهدیدات بازیگران غیر دولتی و قدرت های بزرگ را همچنان دارد. اما انجام این مسئولیت، سخت تر می شود، زیرا همه گیری کرونا، دولت را به سمت کاهش هزینه های دفاعی سوق می دهد.

به همان اندازه که ایجاد و نگهداری یک ارتش قوی ضروری است، چگونگی استفاده از آن در چه زمان و شر ایط، نیز مهم و حتی دشوار است. رؤسای جمهور هنگام تصمیم گیری در مورد استفاده از ارتش، بهتر باید هدف را تعیین كنند. انتظار می رود که بدانند با این نیروها چه انجام می دهند و بدانند که آیا برای انجام مأموریت های مهم جهانی منابع موجود کافی است؟ اگر این مأموریت ها تغییر یابد، ماموریتی که نیروهای ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون انجام دادند یکی از ماموریت های چند منظوره بود که از قحطی گرفته تا صلح و بهبود حکومتداری را در بر می گرفت، همچنان ماموریت نیروهای آمریکا در عراق، در دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش از سرنگونی صدام حسین تا اشغال این کشور، نبرد با شورشیان و ایجاد ملت عراق را شامل می شد. آیا تغییر متناسب در منابع اعمال شده وجود دارد؟ آیا بین آرمان های ایالات متحده و توانایی های ایالات متحده، عدم تطابق دیده می شود. چنانکه در این اواخر در افغانستان شاهد هستیم.

یافتن پاسخ های مناسب برای این سؤالات، با توجه به نقش تصمیم گیری در سیاست های کلان ایالات متحده، در دهه های اخیر دشوار به نظر می رسد. هدف از هرگونه مداخله نظامی باید واضح باشد و استراتیژی و منابع متعهد، برای تحقق اهداف کافی باشد. رؤسای جمهور گاهی نسبت به سیاست داخلی حساس و وسوسه می شوند و از نیروی نظامی کافی برای جلوگیری از شکست استفاده می کنند، اما این برای رسیدن به موفقیت کافی نیست.

رؤسای جمهور باید از خستگی مأموریت های دشوار نظامی محتاط باشند، به ویژه گسترش تدریجی تلاش نظامی برای دستیابی به اهداف جدید و جاه طلبانه که در ابتدا ساده پنداشته می شود و مشکلات آن در نظر گرفته نمی شود و صرفا با محسابات نظامی سنجیده می شود. غالباً، هنگامی که آن ها (نظامیان) به اهداف تعیین شده دست یافتند، رهبران (رؤسای جمهور) احساس می کنند که به دنبال اهداف گسترده تری از این مأموریت های نظامی هستند. این اعمال بیش از حد چیزی است که پس از اعزام نیروی نظامی ایالات متحده در سال ۱۹۹۳ به سومالیا برای جلوگیری از فاجعه بشری در این کشور، و سرنگونی حکومت دیکتاتوری نظامی در هائیتی در سال 1994 تحت رهبری بل کلینتون اتفاق افتاد، و این همان اتفاقی است که در سال ۲۰۰۱ م. با سرنگونی رژیم طالبان در افغانستان و در سال ۲۰۰۳ با سرنگونی صدام حسین در زمان ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، تکرار شد.

رؤسای جمهور باید نسبت به انجام ماموریت ها احتیاط کنند

مداخله برای جلوگیری از قربانی شدن غیرنظامیان بی گناه، یکی از دلایل شایع در استفاده از زور، پس از پایان جنگ سرد در سیاست خارجی ایالات متحده بوده است. اما چنین درگیری ها، سؤال های سختی را به وجود می آورد. پیش از مداخله نظامی، رهبران باید ارزیابی کنند که آیا منافع اصلی ایالات متحده واقعاً تهدید می شود، اهداف چقدر واقع بینانه است، تمایل دیگران برای کمک به هزینه های بالقوه انسانی مداخله در چه حدی است و چه چیزی ممکن است در اثر اشتباهی نیروهای آمریکایی در خاک یک کشور دیگر رخ دهد. اینها سؤالاتی دشواری هستند، که باید با دید باز و دقیق به آنها توجه کرد.

برخی از چپی ها متقاعد شده اند که ایالات متحده باید برای محافظت از غیرنظامیان مانند لیبی، سودان و سوریه مداخله کند. برخی از افراد راست گفته اند كه از زور علیه چین، ایران یا كوریای شمالی باید استفاده شود و تعدادی می خواهند كمكهای نظامی گسترده ای به اوكراین یا مخالفان در سوریه ارائه دهند. رئیس جمهور با پذیرش هر یک از این دیدگاه ها یک یا بیشتر اردوگاه دیگر را نادیده می گیرد که ممکن است این ها از نظر اخلاقی یک جبهه محسوب شوند و بر چگونگی تصمیمات تاثیر گذار باشند.

عواقب مداخله نظامی برنامه ریزی نشده می تواند ویران کننده باشد. برای مثال، مداخله ایالات متحده در لیبی را در سال 2011 در نظر بگیرید، که من با آن حمله در آن زمان به شدت مخالفت کردم. هنگامی که رئیس جمهور باراک اوباما تصمیم گرفت وارد این کشور شود، دولت او دو اشتباه استراتژیک را مرتکب شد. اول موافقت با گسترش مأموریت بشردوستانه اصلی ناتو در برابر محافظت از مردم، در مناطق شرقی لیبی در برابر نیروهای معمر قذافی، رئیس جمهور لیبی، برای سرنگونی رژیم او بود. ناتو می توانست یک خط ضربه را در طرابلس و شهر شرقی بنغازی ترسیم کند و یک منطقه پرواز و حمله به نیروهای زمینی قذافی می توانست از شورشیان در شرق محافظت کند بدون اینکه دولت قذافی در طرابلس را نابود کند. در چنین شرایطی شاید دستیابی به نوعی مسکن سیاسی در لیبی سهل تر می شد.

همانطور که در آن زمان گفتم، قذافی از برنامه هسته ای خود دست برداشته بود و هیچ تهدیدی برای منافع ایالات متحده ایجاد نمی کرد. شکی نیست که وی یک دیکتاتور سرکش و شرور بود، اما سقوط کامل دولت وی باعث شد که بیش از 20000 موشک زمین به هوا و سلاح های بی شماری دیگر از زرادخانه وی راه خود را در سراسر آفریقا و خاورمیانه پیدا کنند. این مساله باعث ایجاد جنگ داخلی در سال 2014 شد که لیبی را به سالهای آشفتگی فرو برد و دریچه ظهور داعش در این کشور را باز کرد و فرصتی را برای روسیه ایجاد کرد تا بتواند نقشی در تعیین آینده لیبی داشته باشد. این کشور همچنان در تنگنا قرار دارد. همانطور که در سومالی، هائیتی، افغانستان و عراق اتفاق افتاد، گسترش مأموریت نظامی ایالات متحده در لیبی فراتر از هدف اصلی، جز دردسر چیزی دیگری ایجاد نکرد که باعث بهبود اوضاع در این کشورها شود.

دومین اشتباه استراتژیک، عدم موفقیت دولت اوباما برای ایفای نقش بین المللی در برقراری نظم و دولت کاری پس از قذافی در این کشور بود. (با توجه به انتقادات قبلی، اوباما مبنی بر عدم موفقیت برنامه بوش در برنامه ریزی صحیح برای عراق پس از صدام، که بسیار طعنه آمیز بود) با استفاده از ابزارهای غیر نظامی، دولت می توانست اقدامات مفیدی را انجام دهد، از جمله ارسال یک مأموریت آموزشی ایالات متحده برای کمک به بازسازی ارتش لیبی، نقش مشاوره مأموریت پشتیبانی سازمان ملل متحد در لیبی را افزایش داده، به طراحی یک سیستم انتخابی بهتر که موجب تشدید اختلافات اجتماعی و منطقه ای نمی شود، کمک می کند و مصر و کشورهای حاشیه خلیج فارس را از مداخلات خود در مسایل داخلی این کشور باز می دارد.

پس از سقوط قذافي، آمريكا كمك هاي محدودي به ليبي كرد، كه بخش عمده آن براي معالجه با قربانيان جنگ و يافتن ذخاير اسلحه حکومت قذافی بود. در گزارش سپتامبر 2012 مرکز ویلسون، 30 برنامه مختلف غیر نظامی ایالات متحده برای کمک به لیبی، با تمرکز بر مناطق مختلف در این کشور از قبیل تدوین قانون اساسی جدید، ساختن سیستم قضایی شفاف، بهبود حکمرانی مالی، ارتقاء رشد اقتصادی و بهبود امنیت و نابودی سلاح های شیمیایی را در بر می گرفت. اما دولت آمریكا هیچگاه بودجه كافی برای این اقدامات تدارک نكرد، حتی اگر هزینه تخمین زده شده آنها، طبق گفته مرکز ویلسون، برای سه سال بین مداخلات در سال 2011 و آغاز جنگ داخلی در سال 2014 – 230 میلیون دالر بود. در حالی که در مقایسه با این، هزینه عملیات نظامی ایالات متحده در لیبی بین مارچ و اکتوبر 2011 حدود یک میلیارد دالر بوده است. همواره بین اهمیت مأموریت غیر نظامی و بودجه موجود اختلاف نظر وجود داشته است.

تعدادی از روشهای غیر نظامی وجود داشت که از طریق آنها ایالات متحده و متحدانش می توانستند نبردها را متوقف کرده و به ثبات لیبی در تابستان و پاییز 2011 کمک کنند. استفاده واشنگتن از ابزارهای غیر نظامی قدرت، مانند دوران پس از جنگ سرد مردد بوده، بودجه ناکافی و اقدامات ضعیف بوده است. ائتلاف ناتو و عرب، لیبی را بمباران کرد و پس از آن فقط به خانه های خود رفتند و لیبیایی ها را برای جنگ با ویرانه ها تنها رها کردند و بدین ترتیب منبع بی ثباتی دیگری در منطقه و پایگاه جدیدی برای تروریست ها ایجاد کردند. خود اوباما شدیدترین حكم راجع به این مداخله ارائه داد، و عدم برنامه ریزی برای لیبی پس از قذافی را بدترین اشتباه ریاست جمهوری خود توصیف كرد.

ذخیره دست نخورده

آنچه که در مورد دوره پس از جنگ سرد بیش از حد در خور توجه است، دقیقاً این است که سیاستگذاران آمریکایی نتوانسته اند درس های هفت دهه گذشته را بیاموزند. یكی از بزرگترین پیروزی های ایالات متحده در قرن بیستم نه به قدرت نظامی بلکه به ابزارهای ظریف قدرت نرم متکی بود. جنگ سرد علیه بزرگترین مسابقه تسلیحاتی در تاریخ انجام شد، اما با وجود جنگ های نیابتی در کوریا، ویتنام و جاهای دیگر، هرگز درگیری مستقیمی بین این دو ابرقدرت رخ نداد. به همین خاطر بیشتر مورخان محاسبه می کنند که کمتر از 200 سرباز امریکایی به علت اقدام مستقیم شوروی جان باخته اند. از آنجا که سلاح های هسته‌ای می توانست هر جنگی بین دو کشور را فاجعه بار کند، رقابت ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی با استفاده از ابزارهای قدرتمند غیر نظامی به انجام رسید.

بسیاری از این ابزارها از زمان پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی سابق پژمرده شده یا از بین رفته اند، اما با توجه به اینکه قدرتهای بزرگ، امروز قدرت نظامی خود را گسترش داده و مدرن می شوند، اگر ایالات متحده هوشمند و خوش شانس باشد، به ویژه در عرصه غیر نظامی، رقابت طولانی ای با چین، در پیش رو دارد، باید ابزارهای غیر نظامی را احیا و به روز کند.

دیپلماسی قوی، مانند ابزارهای نظامی برای قدرت ملی ضروری است. اکنون سال ها است که کنگره، منابع کافی برای وزارت امور خارجه (به جز دوره های کوتاه مانند دوره جورج دبلیو بوش) را دست کم گرفته و کاخ سفید غالباً در پشتیبانی از نیازهای بودجه خود ناکام مانده است. منتقدان وزارت خارجه، از جمله کسانی که در داخل وزارتخانه هستند، درست می گویند که این سازمان بیش از حد بوروکراتیک شده و نیاز به اصلاحات گسترده دارد. با این وجود، هرگونه تلاش برای تقویت ابزارهای غیر نظامی ایالات متحده باید یک وزارت خارجه قوی تر را در هسته خود قرار دهد.

قدرت اقتصادی ایالات متحده ابزارهای غیر نظامی دیگری را برای در اختیار گذاشتن شرکا و فشار بر رقبا فراهم می کند. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده ریاست ایجاد موسساتی را برای تقویت هماهنگی اقتصادی بین المللی تا حد زیادی با شرایط داخلی این کشور از جمله صندوق بین المللی پول و بانک بین المللی بازسازی و توسعه (بعداً بخشی از بانک جهانی شد) به عهده گرفت. در طول جنگ سرد، ایالات متحده طرفدار اصلی تجارت آزاد و یک سیستم تجارت جهانی آزاد بود.

وزارت امور خارجه بیش از حد بروکراتیک شده و نیاز به اصلاح دارد

با این حال، نگرش ها در اوایل دهه 1990 در سیاست های ایالات متحده تغییر کرد. تصمیم کنگره برای تصویب توافق نامه تجارت آزاد، حتی زمانی که با کشورهای دوست مانند کانادا و مکسیکو مذاکره می شد، به طور فزاینده دشوار شد. رؤسای جمهور آمریكا دیدند كه قدرت اقتصادی را عمدتا به عنوان ابزاری برای مجازات و تهدید بعضی کشورها می توانند استفاده کنند. از زمان پایان جنگ سرد، واشنگتن تحریم های اقتصادی- عمدتاً در قالب محدودیت های تجاری هدفمند- علیه ده ها کشور در تلاش برای تغییر رفتار آنها اعمال کرده است. به ویژه، رفتار ترامپ تقریباً با همه سازمانهای چندجانبه خصمانه بوده و قدرت اقتصادی ایالات متحده را مسلح کرده و جنگ های تعرفه ای را با هم‌پیمانان و رقبا آغاز کرده است.

دولت ترامپ همچنین سعی کرده است که کمک های خارجی را کاهش دهد. اگرچه مردم آمریکا هم همواره نسبت به خرج کردن پول شان در خارج از کشور و نه در خانه تردید داشته اند و ناراضی بودند. به همین دلیل با کمی حمایت مردمی، آژانس/ اداره توسعه بین المللی ایالات متحده از پایان جنگ سرد کوچک شده است. هنگامی که من به عنوان رییس سازمان CIA بازنشسته شدم، در سال 1993، USAID  بیش از 15000 کارمند داشت که بیشتر آنها حرفه ای بودند، بسیاری از آن ها در کشورهای در حال توسعه در محیط های خطرناک و غیرقابل مهار کار می کردند. هنگامی که من به عنوان وزیر دفاع به دولت بازگشتم، در سال 2006، تعداد پروسونل USAID  به حدود 3000 کارمند کاهش یافته بود که بیشتر آنها پیمانکاران را اداره می کردند و مستقیم دخیل نبودند.

با كاهش برنامه های  USAID ایالات متحده به طور يك جانبه یکی ابزارهای مهم قدرت خود را در جهان واگذار كرده و کم اهمیت نشان داده است. در مقابل، چین به ویژه در استفاده از پروژه های عمرانی خود برای پرورش رهبران خارجی و تأثیرگذاری بر کشورها، مهارت خوبی داشته است. جسورانه ترین قمار آن در این جبهه، ابتکار یک کمربند و یک راه بوده است که در سال 2019 شامل 115 پروژه با هزینه تقریبی 1 تریلیون دلار می شود، در حالی که امریکا به سادگی میدان را برای چین خالی کرده است.

یکی دیگر از دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آژانس اطلاعات امریكا و قابلیت های ارتباطات راهبردی آن در پیشبرد اهداف ایالات متحده در جهان بود. در طول جنگ سرد، USAID یک شبکه جهانی کتابخانه ها و پایگاه ها اطلاعاتی ایجاد کرد که در گستره دموکراسی، تاریخ، فرهنگ امریکا و طیف گسترده‌ای از موضوعات دیگر تشکیل شده بود. صدای امریکا اخبار و سرگرمی های خود را در سرتاسر جهان پخش می کرد، که یک نمای عینی از وقایع جاری و وضعیت عمومی ایالات متحده را به میلیون ها نفر در سراسر جهان ارائه می داد و این چیزی بود که شوروی سابق به آن اهمیت نمی داد.

با این وجود، فعالیت های USAID  در سال 1999 کاملاً متوقف شد، و تلاشهای باقیمانده آن سازمان به مسوولیت های وزارت امور خارجه افزوده شد. تا سال 2001، دیپلماسی عمومی ایالات متحده متاثر از وضعیت جنگ سرد بود. برخلاف چین و روسیه، ایالات متحده اکنون فاقد یک استراتیژی مؤثر برای انتقال پیام خود و مقابله با مخالفان خود در سطح جهان است.

این طبیعی است که دولت ها همیشه سعی می کنند در امور داخلی دیگر کشورها دخالت داشته باشند. آنچه امروزه تازگی دارد، دستیابی به فناوری است که باعث می شود ابزارهای اولیه بسیار ابتدایی به نظر برسند. به عنوان مثال روسیه کارزارهای پیچیده ای را برای هک کردن اطلاعات و دخالت در رای گیری Brexit 2016 در انگلستان، انتخابات ریاست جمهوری 2016 در ایالات متحده و انتخابات ریاست جمهوری 2017 در فرانسه را آغاز کرد تا مسیر اصلی را تغییر دهد. ایالات متحده فن آوری های مشابهی دارد، اما فاقد یک استراتژی برای اعمال آن ها است.

جنگ سایبری به یکی از قدرتمندترین سلاح ها در زرادخانه کشورها تبدیل شده است و این امکان را به کشورها می دهد تا از زیرساخت های نظامی و مدنی دشمنان، دخالت در روندهای دموکراتیک و تشدید اختلافات داخلی به کشورها نفوذ کنند. روس ها با داشتن حملات سایبری علیه استونی، گرجستان، اوکراین و دیگر کشورها در این عرصه مهارت خاصی دارند. ایالات متحده در حال توسعه توانایی دفاع از خود در برابر حملات سایبری است، اما همچنین نیاز دارد هر از گاهی به خصوص در مقابل مخالفان اصلی خود از این حمله جلوگیری کند.

زمان نوسازی

سیاست گذاران ایالات متحده بسیاری از ابزارهای غیر نظامی را در اختیار دارند. اما اگر واشنگتن دستگاه های قدیمی منسوخ شده امنیت ملی خود را تعمیر نکند، این ابزارها برای چالش های پیش‌رو کافی نخواهد بود. ساختار فعلی، که توسط قانون امنیت ملی در سال 1947 تأسیس شده است -وزارت دفاع، نیروی هوایی، سازمان سیا و شورای امنیت ملی (NSC) – که در حال حاضر چندان سودمندی ای ندارند. به عنوان مثال در چارچوب ساختار فعلی، هیچ یک از مقامات رسمی صلاحیت بررسی آژانس ها/ نهادهای سیاست های اقتصادی بین المللی را ندارند. رؤسای جمهور به طور مرتب از “رویكرد كل دولت” برای مقابله با مشكلات استفاده كرده اند و پیشنهاد می كنند كه همه ادارات و نهادهای ذیربط، منابع گسترده خود را برای یك تلاش مشترك به دست می آورند. اما گذشته از اینکه مسائل نظامی را درگیر کند، این اقدام جمعی عمدتا همانند دود و آیینه است.

وزارت امور خارجه باید یگانه ابزار غیر نظامی اصلی سیاست امنیت ملی ایالات متحده در جهان باشد. اگرچه وزارت امور خارجه و USAID  به طور سنتی توسط برخی از افراد با استعداد در دولت کار می کردند، اما از نظر سازمانی، این دو نهاد کابوسی بیش نیستند. وزارت امور خارجه دارای بوروکراسی سنگین کننده ای است که بهترین افراد خود را در درون این ساختار ناامید می کند و مانع ابتکار عمل آنان می شود. کارگزاران سیاست خارجی در نقاط حساس دیپلوماتیک مانند برلین، لندن، پاریس، رم، آنقره، پکن، قاهره و دهلی، اکثرا از افراد راحت طلب برگزیده می شوند که در مسوولیت های خود فروگذار می کنند. این در حالی است که کشورهای در حال توسعه فرهنگ بوروکراتیک را که خلاقیت را خنثی می کند، کنار گذاشته و نخبگان خود را برای مسلک دیپلوماسی آموزش می دهند و ورود افراد غیر متخصص و غیر مسلکی را به این حوزه بسیار محدود کرده اند. برای دستیابی به قدرت، وزارت امور خارجه باید شیوه جذب و آموزش افراد را اصلاح کند و فرهنگ خود را تغییر دهد تا متفکران مستقل جوان را به خود جلب کند. وزارت امور خارجه به بازسازی چشمگیر بوروکراتیک و تلنگر فرهنگی نیاز دارد و سپس بودجه و کارمندان بیشتری را به طور چشمگیری باید افزایش دهد.

وزارت امور خارجه تجدید ساختار شده و به عنوان مرکز مدیریت تمام سخنگویان دولت برای هدایت منابع غیر نظامی و رفع مشکلات امنیت ملی باید عمل کند. مثال خوبی از چگونگی عملکرد وزارت خارجه، پروژه جورج دبلیو بوش برای مبارزه با ایدز در آفریقا است، که در آن تعدادی از نهادها نقش کلیدی داشتند، اما رئیس جمهور به یک افسر واحد در وزارت امور خارجه اختیار داد تا بودجه و هماهنگی را به طور عموم کنترل کند شاید دلیل موفقیت آن همین هماهنگی یگانه باشد. برخی ها استدلال می کنند که همه نهادها در یک کارزار مؤثر باید توسط شورای امنیت ملی فعالیت کنند. باید  بگویم که من با داشتن مشاغل شورای امنیت ملی تحت نظر چهار رئیس جمهور، مخالفم. حوزه سیاست خارجی باید حرفه ای تر و مستقل باشد.

رؤسای جمهور ایالات متحده از ناکارآمدی ها و ناکامی های USAID ناامید شده اند

رؤسای جمهور ایالات متحده، از ناکارآمدی ها و ناکامی های USAID ناامید شده اند. این یکی از دلایلی بود كه بوش در نشست چالش های هزاره در سال ۲۰۰۴ نهاد جداگانه ای را تأسیس كرد تا به كشورهایی كه حکومت های شان به عدالت اجتماعی، سرمایه گذاری و مردم خود را به آزادی های اقتصادی تشویق می کنند، پاداش دهد و کمک کند. حتی اگر MCC تمام تلاشهای ایالات متحده برای کمک به توسعه را انجام نمی داد، برخی محافظه کاران خواستار آن بودند، که باید تصمیامات جدیدی در راستای توسعه این پروژه های بزرگ به طور گسترده روی دست گرفته شود. اگر دريافت كنندگان كمك هاي آمريكا تحت آزمايش بيشتر قرار گيرند، به ويژه هنگامي كه از ارزش ها و نگرش هاي که آمریکا به دنبال تقویت آن هاست، كنگره ممكن است تمايل بيشتري برای حمايت از چنين برنامه هايی داشته باشد.

احیای و بازسازی کمک های توسعه ای ایالات متحده با توجه به برنامه ابتکار یک کمربند- یک راه چین و سایر تلاش های آن کشور برای ورود کشورهای در حال توسعه به مدار خود، بسیار ضروری است. نهاد توسعه بین المللی ایالات متحده، یک آژانس دولتی مستقل است که به تأمین مالی سرمایه گذاری بخش خصوصی در پروژه های توسعه ای در سراسر جهان کمک می کند، شروع خوبی برای گسترش تلاش های ایالات متحده برای تشویق سرمایه گذاری های خصوصی در کشورهای در حال توسعه بود. ممکن است چین بتواند میلیاردها دالر به کشورها وام دهد، اما ایالات متحده دارای یک بخش خصوصی بسیار قدرتمند است که نه تنها می تواند در آن سرمایه گذاری کند بلکه پروژه های اقتصادی را نیز عملی می کند که واقعاً در خدمت منافع بلند مدت کشورهای گیرنده باشد. ایالات متحده در هنر اعمال تحریم ها و مجازات اقتصادی خوب عمل می کند، اما برای پیروزی بر سایر کشورها باید هوشمندانه تر عمل کند. در عصر حاضر، اما اعمال تحریم ها به تنهایی کارساز نیست.

در رقابت غیر نظامی ایالات متحده با چین و روسیه، نهادها و سازمان های مهم بین المللی می توانند به منافع این کشور کمک کنند و در خدمت اهداف آمریکا قرار دارند، باید یک بازنگری جدی صورت گیرد. به عنوان مثال، در مورد ناتو، ایالات متحده باید فشار بیشتری به اعضای دیگر بگذارد تا هزینه های بیشتری برای دفاع از خود را متقبل شوند، بلکه به متحدین کمک می کند تا راه هایی برای همکاری در نوسازی توانایی های نظامی خود پیدا کنند. سرپا نگه داشتن صندوق بین المللی پول و بانک جهانی برای ایالات متحده سخت و طاقت فرسا شده است. از سوی دیگر هیچ دلیلی برای ترک این نهادها وجود ندارد، اما ایالات متحده باید اطمینان حاصل کند که آنها به منافع ایالات متحده خدمت می کنند و اینکه به طور مؤثر و عادلانه عمل می کنند.

علاوه بر این، اگر ایالات متحده بخواهد به طور مؤثر با دولت های استبدادی رقابت کند، مجبور است پیام های عمومی خود را بازنگری کند. تلاش فعلی آمریکا خجالت آور است. بسیاری از نهادها، در ارتباطات استراتژیک از جمله کاخ سفید، وزارت امور خارجه، وزارت دفاع، وزارت خزانه داری، سازمان سیا و آژانس ایالات متحده برای رسانه های جهانی دست به دست هم داده اند، اما در بیشتر موارد، هر کدام راه خود را طی می کنند. در نتیجه بسیاری از فرصت های خوب از دست رفته است. ایالات متحده نتوانسته است در برابر تلاش های چینی و روسی برای دخالت در امور داخلی خود، از احساسات ناسیونالیستی مردم اروپا و متحدین خود در جاهای دیگر بهره ببرد. سیاستگذاران آمریكا نیز كار نا درستی انجام داده اند كه از برنامه های این کشور زیر نام كمكهای بشردوستانه به کشورهای که حکومت های آن ها را دشمنان منافع ایالات متحده رهبری می کنند، نتوانستند استفاده به موقع کنند. چه کسی مثلاً می دانست که در سال 1999، در هنگام قحطی کوریای شمالی، ایالات متحده بیشتر از سایر کشورهای جهان و سه برابر آنچه که چین پیشنهاد کرده بود، کمک های غذایی بیشتری ارائه می داد؟ ایالات متحده نیاز به کمک های خارجی خود دارد تا کمتر مانند یک دستور صومعه عمل کند و بیشتر شبیه خیابان مدیسون باشد.

ایالات متحده در حال حاضر به ایجاد یک سازمان جدید مانند USIAD ضرورت انکار نا پذیر دارد، که باید از طریق وزارت خارجه رهبری شود و قدرت و صلاحیت آن را رییس جمهور تعریف کند. این سازمان باید رسانه های اجتماعی، کلیه اظهارات عمومی و سایر اقدامات ارتباطی سایر بخش های دولت ایالات متحده را در رابطه به سیاست خارجی نظارت کند.

سمفونی قدرت آمریکایی

تقویت ابزارهای غیر نظامی سیاست خارجی ایالات متحده، منافع ملی ایالات متحده را پیش می برد و راه های جدید، مقرون به صرفه تر و کم خطر تری برای اعمال قدرت و رهبری آمریکا در سطح بین المللی را ایجاد می کند. آمریكایی ها قوی ترین ارتش جهان را می خواهند، اما آنها می خواهند آن را كم وبیش زمانی مورد استفاده قرار دهند كه منافع مهم ملی در معرض خطر باشد. در سراسر طیف سیاسی، این اعتقاد وجود دارد که رؤسای جمهور پس از جنگ سرد اغلب برای حل وفصل چالش های خارج از کشور به ارتش روی آورده اند. ایالات متحده همیشه باید برای دفاع از منافع خود آمادگی لازم را داشته باشد، اما برای احیای پشتیبانی داخلی از نقش رهبری جهانی ایالات متحده، رهبران ایالات متحده باید در اعزام بهترین ارتش جهان به جنگ، محدودیت بیشتری اعمال کنند. این نباید مأموریت ارتش ایالات متحده برای تلاش به شکل دادن آینده سایر کشورها باشد. هر خشم، هر عملی از پرخاشگری، هر ظلم و ستم یا هر بحرانی نباید پاسخ نظامی ایالات متحده را ایجاد و ایجاب کند.

سرانجام، اکثر آمریکایی ها می خواهند کشورشان برای چیزی فراتر از قدرت نظامی و موفقیت اقتصادی بیایستد. آنها می خواهند این مورد تحسین برانگیز توسط دیگران به عنوان قویترین مدافع جهان برای آزادی به وجود آید. در تدوین سیاست خارجی که مردم آمریكا از آن حمایت خواهند كرد، رهبران آمریكا باید این واقعیت را بشناسند كه استفاده از هر ابزار غیر نظامی قدرت، ممكن است برای تشویق دوستان و رقبا برای پذیرش آزادی و اصلاحات مهم باشد، زیرا این اهداف در خدمت منافع ملی آمریكا است. با تجدید ساختار و منابع بیشتر، ابزارهای غیر نظامی واشنگتن می توانند به سمفونی قابل توجه قدرت کمک کنند. این ابزارها ضروری خواهند بود زیرا ایالات متحده با چشم انداز رقابت طولانی و چندجانبه با چین روبرو است. اما حتی اگر مقامات آمریکایی همه ابزارهای صحیح نظامی و غیر نظامی را به کار گیرند، باز هم رهبران، قانونگذاران و عموم مردم آمریکا متوجه این موضوع خواهند شد که درک منافع طولانی مدت ایالات متحده، مسئولیت رهبری جهانی را به دنبال دارد.

نویسنده: رابرت ام. گیتس، وزیر دفاع حکومت باراک اوباما و رییس پیشین سازمان سیا

ترجمه محبوب‌الله افخمی

منبع: https://www.foreignaffairs.com/articles/united-states/2020-06-02/robert-gates-overmilitarization-american-foreign-policy

درباره محبوب‌الله افخمی

همچنان ببینید

در دفاع از سکولاریسم: چرا دولت‌ها نباید به امور پس از مرگ بپردازند؟

اخیراً برای شمولیت در یک برنامۀ دانشگاهی، مجبور شدم گزارش دهم چه مضامینی را در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *