روشنفکری در صفحه ای فیسبوک

حداقل در افغانستان، قلم به دستانِ بسیاری روی صفحات فیسبوک خود مینویسند. در طی این نوشته ها، آنها اموری را که لازم میدانند، به نقد میگیرند و برای تغییر جامعه، پیشنهاد پیش پا میگذارند. محدودیت این گونه نوشته ها چیست و چه اثری بر جامعه دارند؟ در مقالۀ حاضر این محدودیت ها در سه حوزه: نوشتار، ساختار و تمرکز حواس و دسترسی، به برسی گرفته خواهند شد.

من به این باورم که نوشته های صفحات فیسبوک، اصولاً «گفتار» اند تا نوشتار. گفتار با لهجه ها، خوانش کلمات (واملای آنها) و نیز ساختار جملات ویژۀ هر گوینده. چرا چنین است؟ من در بخش دوم به این پرسش خواهم پرداخت اما اینجا استدلالم این است که سخن گفتاری اهمیتی چندانی ندارد. کمترمهم بودن گفتار به عنوان ابزار طرح کننده ادعای روشنفکرانه، ناشی از چند عامل است؛ یک: گفتار قابل ذخیره نیست و به همین دلیل  تنها اثر لحظه ای دارد. در تصویر کلان تر مثلاً از میان ادیان قدیمی، تنها آنهایی هنوز وجود دارند که عاملین آن، دین مورد نظر را مکتوب ساخته اند. دو: اندیشۀ منظم، کمتر ممکن است در طی گفتار شکل بگیرد و نیز نتیجه گیری از آن بعید به نظر میرسد. حقیت این است که گفتار، بیشتر امر تصادفی است. شما در جایی ایستاده یا نشسته اید و هر چه به ذهن تان میاید، آن را به دیگران میگویید. از آنجا که از یک سو، ذهن خود پدیدۀ پیچده و پراگندۀ است و از سوی دیگر، شما باید پی هم سخن بگویید تا تسلسل حفظ  و وقت پر گردد، در نتیجه گاهی چیزهای میگویید که نباید بگویید. اما اگر کسی در عوضِ سخنرانی، با دیگران گفتگو میکند، امر که در فضای فیسبوک اتفاق می افتد، در این صورت فرد، علاوه بر اینکه فرصت فکر کردن بسیار ندارد، استقلال فکری اش نیز از میان میرود و در اکثر اوقات، بستگی به سنگینی طرف های گفتگو، بیشتر تحت تاثیر آنها قرار خواهد گرفت و آنچه را دیگران میگویند، تکرار خواهد کرد – چیزیکه به آن «ترند رسانه های اجتماعی» میگویند. دراین حالت، مثلاً چند گویندۀ قدرتمند وارد میدان میشوند. آنها اولاً اجندای گفتگو را تعیین بعد آنرا تفسیر و نظریه پردازی میکنند. دراین میان، ما به عنوان گویندگان دیگر، راهی جز ادامۀ همین گفتگو و پذیرش همین موضوع برای گفتگو، نداریم. در حالیکه، از آن سو، در نوشتار این امر کمتر واقع میشود. برای نوشتن، در قدم اول، شما باید تنها باشید. تا با خود و با ذهن خود گفتگو کنید. و همین امر فرصت مشارکت اصیل فکری فرد را درجامعه بیشتر میسازد. درین شکی نیست که در نوشتار نیز ما به گفتگو با دیگر نویسنده ها میپردازیم. اما فرق است میان این گفتگو و آن گفتگو. فرد درین حالت با یک سیستم فکر ی منظم که سخن خود را گفته و نزد او ضبط میباشد در گفتگو است. او برای پاسخگویی به آنها (دیگر نویسندگان) نه تنها وقت بسیار دارد که همچنان فرصت دارد گویندگان دیگر را از جاهای دیگر، از زمانه های دیگر و نیز از زبان های دیگر بیابد و با مشورت با آنها، گفتگوی نوشتاری خود را ادامه دهد. برعکس، در فیسبوک اصلاً این امکان وجود ندارد. طور مثال، مردگان صفحۀ فیسبوک ندارند و تنها گه گاهی به وسیلۀ کابران زنده، آن هم بصورت «گفتاری»، وارد میدان ساخته میشوند.

فیسبوک صفحه محدودیست و امکان گذاشتن متن کلان بر روی آن وجود ندارد. حتی اگر وجود هم داشته باشد، کاربران، آن را نمی خوانند و چون چنین است، گویندگان نیز اینگونه متن ها را شریک نمی سازند. اما کوتاه گویی چی عیبی دارد؟ کوتاه گویی اصولاً «گفتار» است. نوشتار میباید طولانی باشد. نوشتارِ کوتاه، نوشتار نیست. حتی لندی نوشتاری در زبان پشتو، اساساً تک بیت های است که معمولاً در حافظه ها اند و به همین دلیل، شاعر آن معلوم نیست. علاوه براین، مفاهیم روشنفکری در متون کوتاه قابل بیان کافی نیستند. شما نمیتوانید نتایج ضرربارِ مثلاً نژادپرستی را در یک پُست فیسبوکی شرح دهید. برای این کار اگر کتاب نیاز نباشد حد اقل یک یا چند مقالۀ بلند و بالا لازم است تا موضوع روشن گردد و تغییری، اگر ممکن باشد، در طرز دید خواننده پدید آید. به همین دلیل است که بحث روشنفکرانه، به مفهوم دقیق کلمه، نمیتواند در فضای فیسبوکی شکل بگیرد و برعکس، جای آن را گفتار، چنانچه در بالا ذکرش رفت، میگیرد. در مقابل اما، نویسنده گانی اند که این ظرفیت را، در کل، در رسانه های احتماعی میبینند و حتی برخی بهار عربی را «انقلاب فیسبوکی» خوانده اند. بااین وجود، واضح است که بهار عرب یا همین انقلاب فیسبوکی به هیچ وجه در فیسبوک رخ نداده بلکه نتیجۀ مباحث روشنفکرانه ای بوده است که میان افراد مخالف رژیم، به دور از فضای فیسبوک (چون این فضا از سوی دولت زیر کنترول بوده)، در گرفته است و بعد یکجا با انقلاب به فیسبوک راه یافته و دراین هنگام  نیز تازه با محدودیت های نهفته دراین شبکه، که پیش ازاین نام بردیم، مواجه گردیده است. محدودیت بعدی صفحه فیسبوک همانا عدم امکان گفتگوی میان- نوشتاری است. دراین صفحه تقریباً ناممکن است شما متنی بگذارید که حاوی رفرنس به متون دیگر باشد. صفحۀ فیسبوک امکانات برنامۀ وُرد را ندارد. برای اینکه برای همرسانی متون جدی ساخته نشده است. فیسبوک اصولاً قالبی برای همرسانی عکس و نوشته های کوتاهِ شفاهی است.

کار روشنفکرانه باید با حواس تمام دنبال گردد و در مواردی باید بار بار خوانده شود. در صفحۀ فیسبوک اما امکان انجام این کار وجود ندارد. وقتی انلاین استید، در قدم اول از مراجع غیر از صفحۀ فیسبوک، مورد بمباردمان پیام های گوناگون قرار دارید: ایمیل، وتس اپ، مسنجر… . در قدم بعدی، در درون صفحۀ فیسبوک نیز به سختی میتوانید روی یک متن تمرکز کنید. وسوسۀ دیدن چیزهای دیگر و مطالب آسانتر و ویدیوها و تصاویر جذاب و جالب، درنهایت به شما اجازه نمیدهد مطلب روشنفکرانه ای را که آغاز کرده اید، با حواس کامل به پایان برسانید. از سوی دیگر، لازم است، چنانچه اشاره رفت، مطالب روشنفکرانه بار بار خوانده شوند و مورد تفسیر و نقد و بازبینی قرار گیرند. کار روشنفکری و فعالیت این نظام، چنین است. متون روشنفکران اولیه ای اروپا، در نتیجۀ کاربرد همین روش، موجب تغییر در سطح جامعه گردیدند. برعکس، روی صفحه فیسبوک، بهترین مطلب روشنفکرانه تا یک روز دیگر از چشم ها دور است و به قبرستان این شبکه میرود. خواننده پس از یک نگاه گذرا به آن، دیگر در تمام عمرش مطلب مورد نظر را نمی خواند. حتی خود شخص نویسنده هم، کمتر واقع میشود مطلب نوشته شده ای خود را دوباره ببیند. چون هی باید به پیش برود و گذشته را فراموش کند. در حالیکه شما اگر کتاب یا مقاله مینویسید، هر دو به راحتی هنوز قابل دسترس اند و میتوانید اندیشه خود را در ادامۀ آن انکشاف دهید. از این حیث با نوشتار فیسبوکی امکان خود سازی وجود ندارد و روشنفکر به دلیل حذف گذشته اش، دچار انقطاع فکر میگردد. هر روز مجبور است دوباره شروع کند و در یکی- دو ماه باید اصلاً از صفر آغاز نماید. و این یعنی مرگ حافظه.

شبکه های اجتماعی ما را تسخیر کرده اند. این امرعلاوه بر اضرار صحی، پیامدهای دردناک اجتماعی و سیاسی نیز دارد. تسخیر حوزۀ عمومی توسط شبکه های اجتماعی، به مفهوم سطحی و روزمره شدن این حوزه است. این امر شاید در جوامع پیشرفته که از قبل ابزار دیگر (روزنامه، مجله، رُمان…) برای بیان دیدگاه های روشنفکرانه ای خویش دارند، کمتر خطرناک باشد. اما در کشورهای ما،  به دلیل تازه متولد شدن این حوزه و رشد کمتر ابزارهای بدیلِ همرسانی عقاید، زیان بارتر است.

درباره حفیظ الله نادری

همچنان ببینید

جمهوریت، حقوق زنان و صلح

با نگاه کلی به تاریخ افغانستان در می‌یابیم که زنان افغانستان به تبع سیاست‌های کلی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *