انتخابات ریاست جمهوری – بخش اول

بخش اول

باز در آمد آمد انتخاباتی سرنوشت ساز دیگری قرار داریم. واقعا میشود این یکی را کمی مهم خواند چون از یکطرف این تحول سیاسی همراه با تحول دیگری و یا تلاش ها برای تحول دیگری که پروسه صلح باشد بوده از طرفی هم بعد از سه دوره انتخابات حکومت تازه به پای در افغانستان میدان رقابت را چنان داغ و رنگارنگ میبینیم که حتی بسیاری تکت های انتخاباتی در تناقص با تاریخ شخصیتهای کاندیدان و همراه کننده گانش برای اهداف نامرئی و یا میشود گفت اهداف سطحی به اندازه منافع شخصی کاندیدان غرق هستند.

از سوی میشود گفت ملت هم چنان غرق در تماشا هستند که  با زبان نیاز حال خویش را نمیتوانند بیان کنند. نه تنها اینکه با زبان نمیتوانند ضرورت ملی خویش را از کاندیدان مطرح و در مقابل با اراده راسخ بیاستند که در میدان رائ دهی نیز هنوز بر تاثیر تراکم اجتماعی ارزشمند ارادت خویش پی نبرده اند و حتی بعضا رائ دادن را عمل سطحی و غیر مهم میپندارند. افسوس که گرگ های منفعت پرست وجود دارند که از روند مشهود با هزار نیرنگ و هیله و با هزار چاپلوسی و دم بازی انتخابات را به بیراهه میکشانند وبا این سو و آنسو کردن رائ چندی به نفع بادار کارفرما و یا آقای تقدیس شده با جنت خویش به قانون ملت و به تدیین ملت کفر میورزند.

ملت که سخت در محدوده های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بسر میبرند گزینه فراتر از آنچه موجود است ندارند. اما با وجود آن هم حق آگاه شدن در ارتباط به آنچه باید باشد را نمیشود از ایشان سلب کرد. تحلیل انتخابات منحصر در محدودیت های داشته های تاریخمند ملی ملت افغانستان طبیعتا رنگ و رخ امیدوارکننده عرضه نخواهد کرد. در چنین بحثی محدودیت های ملت را میشود به محدودیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی  که از جمله مهمترین پدیده های موثر بر زندگی مردم است، خلاصه کرد.محدودیت های سیاسی که بسا مواردی را در بر دارند من به اختصار آنها را به  ست کادر های موجود، کمیت و همچنان کیفیت روند های سیاسی اهم از احزاب، مجتمع ها، فعالین اجتماعی و دینی، میزان تراکم اندوخته های سیاسی ملی، زیربنا های سیاسی ملی، ساحه جیوپولیتیک در سیاست ملی و ساختار فکری سیاسی ملت خلاصه میکنم. در شرایط اقتصادی ملت در بسا وضیعت بهرانی تری بسر میبرد نبود ساختار اقتصادی هنجارمند، نبود ارگان های اقتصادی کارا در بطن دولت، نبود زیربناهای ضروری برای استفاده از منابع ملی  از جمله مهمترین موضوعات است که میشود به تحلیل گرفت. و اما شرایط اجتماعی  که از یکطرف تحت تاثیر دو پدیده که در بالا ذکر شد بوده از طرفی هم تاریخ مستمر جنگ که جامعه را از ارزش های اصلی آن عاری نگهداشته است سطح نبوغ و میزان متکامل و مطلوب پختگی جامعه را به اندازه تقلیل داده است که از کارایئ مهمترین ساختار های اجتماعی که یک جامعه را پویا و زنده نگه میدارد نمیشود تعریف درست داشت.

وقتی از دیدگاهی ملی آنچه این منِ ملت از یک دولت ضرورت دارد را تحلیل کنیم باید شاخص های مشخص و تاریخمند در عمل سیاستمداران و در نتیجه سیاستهای ایشان را تشخیص و بدان بپردازیم. این همه تحلیل ها بر علاوه مشاهده و شناخت بصیرت محور خود رائ دهنده گان اگر به اندازه ذره هم در آگاهی و در روند تکامل آگاهی ملی بیافزاید بسا دستاوردی است.

با استفاده از فرصت قبل از اینکه به اصل موضوع بپردازیم موضوع امنیت را میشود کوتاه مطرح کرد. امنیت در صدر ضروریات مهم و حیاتی قرار دارد که تمام ملت از دولت آینده آنرا خواهند خواست. این اصل در هم تنیدگی جالب بین صلح و رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری آینده بوجود آورده است. از همین رو بیشتر از تیم های که به میدان رقابت برآمده اند در تلاش اند تا به نحوی در یک گوشه از روند گفتگو های صلح باشند، حتی اگر وقت و زمان با ارزش پرداختن به کار و زار های انتخاباتی آنها را نیز تنگتر سازد. حتی تا جای که اگر تاریخمندی شرماگینی نیز به دامان این کاندیدان سایه افگند از تلاش برای نشستن بر میز مذاکره با طالبان دشمن (یا برادر) ابا نمیورزند. اما دیده میشود که بعضی از تحلیگران و رسانه ها با تحلیل های عمیقتری سیاسی سوالی را که آیا صلح متضمن امنیت خواهد بود بر زبان آورده اند و آشکارا میخواهند بگویند که میفهمند که صلح ضرورتا و حتماً به معنی قطع جنگ نخواهد بود. آنچه مربوط تحلیل ما میشود این است که در راستای تأمین امنیت مردم حالا بر صورت و نمایش موضوع نه بل بر امنیت جان و مال ایشان در ابعاد عمق سیاست های ستراتیژیک دولت پی برده اند و از گتفگو های صلح کرده بیشتر به نظام دارای قدرت سیاسی و نظام هنجارمند و پر قدرت در ابعاد نظامی و سیاسی باورمند هستند. پس بهتر است کاندیدان حتی اگر برای بدست آوردن قدرت از گذشتهٔ دشمنی خویش گذشته با دشمن مینشینند، از گذشتهٔ بقا در مقام و زر اندوزی خویش نیز بگذرند و برای تامین قدرت ملی گام های عملی نهند تا رائ بیاورند.

هر فرد در یک ملت خواهان حکومت مقتدر دارای سلابت و وقار قانونمند و انعکاس دهنده ارزشهای انسانی و ملی و فراهم آورنده سهولت های اداری و دپلوماتیک برای همشهریان بوده آرزوی رفاه سیاسی را در سر میپروراند. در هر کنج از آنچه مستقیما و یا غیر مستقیما به حکومت ربط میگیرد از بی بند و باری های فرا قانونی، زور گوی ها فرا قانونی و بی عدالتیها خسته شده اند. جا دارد که ادبیات بسا کهن و تعریف ابتدای سیاست را باید به یاد بیاوریم: تامین عدالت میان همشهریان، تسهیل امور روزمره مربوط به حکومت برای شهروندان. که بسا با آنچه داریم فاصله دارد. اما میشود بلافاصله سوال مهمی در ارتباط به چگونگی روند سیاسی جامعه ما طرح کرده تاثیر آنرا بالای انتخابات بنویسیم. و سوال این است: اگر قرار است عدالتی بر پا شود، اگر قرار است کارگرانی حکومتی سهولت زندگی همشهریان را تامین کنند و همچنان اگر قرار است نظام تنظیم گردد، مکانیزم تعمق سیاستمداری تحکیم گردد، و تمام آنچه در بخش های اقتصاد، اداره و منابع مربوط به شاخه سیاستمداران میشوند به شکل کارا و موثر به میزان رقابت با سطح موثریت در دنیا، به تحرک درآیند، این همه را  کدام گروپ و یا کدام تعداد از اشخاص که خود را اشخاص سیاستمدار مینامند ممکن است تا انجام دهند و محتمل است که به میزان مطلوب به اساس مطلوبیت ملی برای ملت بدست بیآورند. این تحلیل به دو بعُد مهم شخصیت های سیاسی و گروپ و یا کیفیت کادر سیاسی متوجه است. اول به تخصص دوم هم به اخلاص.

معتقد هستم که اخر روزی تخصص بر مبنای اخلاص میدان سیاست را خواهد برد. اما امروز از چنین ازدواجی بسا فاصله داریم. نه تنها اینکه فاصله در حدود تمایز افراد مبنی بر این دو خصوصیت موجود باشد بلکه میبینیم که روند ناشایسته و ویرانگر در کشور وضع را به حالت کشانیده که اشخاص زیاد عاری از هردو صفت بالا فضای سیاست را اشغال کرده اند. تخصص، یکی از نابترین خصایص است که ملت افغان بدان سخت احتیاج دارند. تخصص که تنها معلومات محض در زمینهٔ امور دپلامتیک، زیربناهای سیاسی و ستراتیژیک و استفاده از منابع نمیباشد، در پهلو این همه به تاریخ از شناخت این  داشته های ملی مبنی بر تاریخ تکامل روند سیاست ملی و مقیاس آن در سطح بین المللی نیز میباشد. آگاهی درست از تاکتیک های ستراتیژيک اقتصادی و دپلوماتیک، چگونگی برخوردار شدن و استفاده از مهمترین زیربناهای اقتصادی و سیاسی که از یکطرف به سطح کارایئ ملی وقدرت رقابت در دول بین الملل بیافزاید  از طرفی هم با میزان های بلند موثریت در کار برد داشته های ملی مطابقت داشته باشند. صعود بدان قلعه های رفیع سلسه مراحل را در بر دارد که متاسفانه افغانستان در ابتایترین آنها قرار دارد. یعنی نه تنها اینکه ملت قدرت تحلیل روش فکری و تخصص سیاسی دو و یا سه گروپ سیاسی کاندید را به شکل مقایسوی برای تعین تفاووتهای کوچک در فراهم ساختن تکامل ملی بدین حدودش ندارد، بلکه حتی وجود کادر های سیاسی با تخصص در رشته های تحصیلی مناسب به ادعای کارای سیاسی ایشان و تاریخ تجربه متناسب با رشته تحصیلی ایشان نیز زیر سوال است. از دیدی دیگری نیز تخصص که متمایز از معلومات محض و صرف داشتن دیپلوم میباشد، تنها در صورت کاربردش مشهود و موجود خواهد شد. و این امر بدون اخلاص غیر قابل وقوع خواهد بود. از آنیجا میشود گفت که توحید در تثلیث معلومات، عمل کار گرفتن از آن و اخلاص و راستی در آن بهترین تعریف از تخصص است. چون در بیشتر از حالات تخصص ضد منافع شخصی و حزبی و سمتی و قومی حکم خواهد کرد و آنجا بر علاوه اینکه معلومات لازم ضروری است اما قدرت ارادتمند تطبیق آنچه طرح شده است از آن هم ضروری تر. و این همان چیزی است که اگر ملت آرزوی داشتن آنرا دارد و چنان بیصبرانه.

بخش دوم را در اینجا بخوانید.

درباره فروغ زمری

همچنان ببینید

ناسازه‌های اجتماعی و سیاست خارجی افغانستان

منظور از پیوند مفهوم سیاست خارجی با ویژه‌گی‌های اجتماعی افغانستان و تأثیر متقابل دروندادهای ناپیوسته‌ی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *