خلاصه کتاب: مسخ از کافکا

مسخ (به انگلیسی:‌ The Metamorphosis و به آلمانی: Die Verwandlung ) یک داستان کوتاهی از فرانز کافکا است که برای اولین بار در سال ۱۹۱۵ به چاپ رسیده است. مسخ از یکی از اثرهای مهم کافکا است و این رمان در بین منتقدان ادبی به طور گسترده ای مورد بحث قرار گرفته است که در نتیجه تفسیر های مختلف ارائه شده است. این داستان درباره یک فروشنده‌ای است که یک صبح به طور ناگهانی به یک حشره تبدیل می‌شود و بعدا در تلاش این می‌شود تا خود را با این زندگی جدید خود وفق دهد.

این داستان از جمله همان داستان هایی است که دارای تفسیر باز بوده و هر خواننده می‌تواند برداشت خودش را از محتوای داستان داشته باشد. شخصیت های ادبی بزرگی نیز از این داستان برداشت های منحصر به فرد خویش را داشته اند،‌ مثلا (برگرفته شده از ویکیپدیا):‌ ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال‌پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.» مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا (فروشنده‌ای که به حشره تبدیل می‌شود) در واقع کنایه‌ای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است.

من از همان جمله کسانی‌ هستم که بسیاری از گوشه‌های این داستان برایم گنگ مانده است. به طور مثال داستان را با یک سوال و سردرگمی شروع کردم که چرا مثلا گریگور سامسا به حشره تبدیل می‌شود. این طبیعی است که کافکا بخاطر این‌که محتملا از خود خلاقیت نشان داده باشد به این کار دست زده است. ممکن مبهم نگه داشتان بخش ‌های از داستان به شهرت و جذب توجه بسیاری به این اثر تاثیر گذاشته است ولی به هر صورت، در کل کتاب خسته کننده‌ای نیست. نقاط آموزشی بسیاری را بطور غیر محسوس می‌توان در این کتاب یافت. به طور مثال گریگور سامسا که شب وروز برای امرار معاش خود و فامیل خود کار می‌کند و عزت و آبرو دارد، در حالت جدیدش گرچه در اوایل مورد توجه و مهربانی است، بعدها مورد اذیت و آزار خاطر اعضای فامیل می‌شود و طرح براین می‌شود تا او دیگر با آنها زندگی نکند. از نگاه دیگری، به این می‌توان رسید که وقتی یک انسان به اندازه‌ای که گریگور سامسا وحشت‌ناک و متعفن شده است تبدیل به یک شخص زننده و منفوری می‌شود، گرچه در اوایل مورد ترحم و محبت شاید واقع گردد ولی بالاخره تنها می‌ماند و انجام جز ناامیدی و پشیمانی ندارد.

مسخ کتاب کوچکی است و من ترجمه آنرا از قلم صادق هدایت خواندم. اگر در میان کتاب های پر حجم و ثقیل (از نگاه محتوا) خواستید کمی تفریح کنید،‌ این کتاب را بخوانید. مشتاقم بدانم شما چه تفسیری از این کتاب دارید.

درباره جمشید هاشمی

همچنان ببینید

من و کتاب بچه های نیمه شب

وقتی خواندن کتاب بچه های نیمه شب را تمام کردم، به دلیل جذابیت سبک نوشتاری …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *