خانه / ادبیات / گفتگوی فتانه بدخش با مومن قناعت

گفتگوی فتانه بدخش با مومن قناعت

من حماسه می نویسم و یک چیزی جدی میگویم…

گفت و گوی فتانه بدخش دانشجوی دکتری دانشگاه دولتی صدرالدین عینی “دوشنبه تاجیکستان”با مومن قناعت 27فبروری 2018.

مومن قناعت از بنیانگذاران شعر نو تاجیکستان و ازپیشگامان روند خود شناسی و هویت طلبی در شعر معاصر تاجیک میباشد. وی نه تنها شاعر، بلکه یک متفکرآگاه، ادبیات شناس متبحر و سیاستمداربرجسته نیزبود.

در بارۀ شاعری و هنر داستان پردازی استاد مومن قناعت در افغاستان اطلاع داشتم. خوشبختانه به دوشنبه آمدم. میخواستم بدانم شاعریکه با این بزرگی و توانمندی شعرهای لیریکی می سراید- داستان می آفریند چه کسی است. دریافتم که استاد در دوشنبه زنده گی میکند؛ سخت مشتاق دیداراش گردیدم تا اینکه روزی به ملاقات استاد مشرف شدم. موضوع علمی ام (تحلیل مقایسوی جنبه های تاریخی و اجتماعی آثار مومن قناعت با واصف باختری) بود. برای اینکه بدانم عظمت که در شعر این مرد بزرگ است این لذت و هنری که در شعراو نهفته است، از زبان خودش بشنوم. خوشبختانه دیدار اش نصیب ام شد. به خانۀ استاد رفتم در را زدم لحظۀ نگذشته بود مردِ با قامت بلند و سیمای نورانی کوهستانی ، آرام و با تمکین، اما ضعیف و نحیف؛ در را به رویم باز کرد. وقتی استاد را دیدم- از سیما اش همان جسارت ، متانت و صلابت که در ترکیب شعر ها و داستان هایش نهفته بود آنرا دیدم. بعدآ خودرا معرفی کرده و سبب آمدنم را گفتم، استاد بی نهایت خرسند شد. بعد از چند دقیقه صحبت در باره ای اوضاع و احوال افغانستان، سرسخن را با استاد باز کردم. سخنان استاد یک گلستانِ بود که نَکهتِ ریحان او لحظه به لحظه زیاد تر میشد. استاد یک دنیا بود با یک جهان دانش و فضیلت. مردی بود بسیار آرام و فروتن، خوش برخورد و با معرفت، به گونۀ جذاب و اثرناکی نرم سخن، شیرین گفتارو مهربان. در میان صحبت ها از اندیشمندان و شاعران بزرگ جهان و از ملاقات با گابریل گارسیا مارگز،نادر نادرپور و دیگربزرگان شعر وادب سخن میگفت و همواره با آن بزرگی من را میزبانی میکرد. همین بود که صحبت ها ادامه پیدا کرد و استاد دانست که موضوع علمی من وابسته به آثارش است. خواستم پرسش هایی را از استاد مطرح کنم. هر چند در سرچشمه ها در بارۀ شعر و اولین مجموعۀ آفریده های استاد آگاهی داشتم و صحبت من هم اطراف همین مجموعه شعری، داستانها و غیره موضوعات دیگر بود. پرسش رااز فعالیت های نخستین آغازیدم و ایشان با علاقمندی و تعارف خاص به پرسش هایم پاسخ میداند. در این گفت گوتا حد امکان به لهجه ای تاجیکی استاد آشنا شدم.

بدخش: با شعر چی وقت آشنا شدید و اولین مجموعه ای شعر تان همان «شراره ها» است؟

م. قناعت: من از دوره ای دانشگاه، که دانشجو بودم شعر میگفتم البته از سالهای1955. و اولین مجموعه ام ( شراره ها ) ست. این چیزیکه من گفتم اقدام ابتدایی ام بود این را هم اشاره کردم که چیزیکه من گفتم – شعر و هیچ چیزی نیست شراره های است که از کجایی جستن و آمدند، و این شراره ها برای این بود که اندیشه را پهن کند وفراگیرد ولی نوی گری های در این مجموعه دیده میشود.

بدخش: استاد غزل در آثارتان کمتر نسبت به داستان هایتان دیده میشود. این چیز حس کنجکاوی من را زیادتر کرد و گفتم که چی سبب شد که مومن قناعت که در داستان سرایی در عصر 20 بی همتاست در غزل کمی کرده ؟

م. قناعت: عمومآ غزل در آن زمان معمول نبود، شاعران نسل کهن ما غزل می گفتند و ما نوگراها نمی گفتیم . برای ما غزل ننگ آور بود به همین خاطر من غزل کم گفتم چون که غزل دیگر در کار نبود. چیزیکه گنجایش داشته باشد مثلن مثنوی و مستزاد زیاد استفاده میبردم و نوی گری را من در این شکل یعنی مستزاد بکار میبرم ، من چیزی میگفتم که از شعر رودکی متفاوت باشد، زیادتر به فردوسی تکیه کردم من حماسه مینویسم و یک چیزی جدی میگویم همان گونه که فردوسی با شاهنامه تاریخ و وطن را نگاه داشت، من هم همین کاررا میکردم.

بدخش: داستان موجهای دنیپر، سروش استاالینگراد و دیگر داستانهایتان در دوران شوروی سروده شده است. فکر کردم شاید نوی گری که در شعر تاجیکی واردشده از تاثیر ادبیات روس باشد شما در این باره چی میگویید؟

م. قناعت: بلی، نوگری در شعر تاجیک از تاثیر روسیه و اروپا است. و بیشتر از کشور بلتیکه(بالتیک) که من با انها دوست بودم زیادتر از بلتیک نوی گری را در شعر اوردم چیزهای نو بسیاری اموختم ، ازادی اندیشه، جهان بینی، حتا عشق شان از عشق ما فرق داشت. ما شاعران سالهای شصتم که شاعران روس هم با ما بودند شعر را از قالب ها و بندها رها کردیم . وزن، تصویر، معنی، اندیشه همه را نو کردیم و تازه گی را در شعر ما آوردیم. یعنی ما یک جهان را نو کردیم.

بدخش: در زمان شوروی سابق توجه به موضوعات ملی وفرهنگی و توجه به گذشته ای تاریخی کمتر دیده میشد ولی در شعر شما این چیزها به نظر میرسد خودتان در این باره چی میگوید؟

بلی؛ من چیزهای میگفتم، همان حرکت آزادیخواهی که درضیایی ها پیدا شده بود یکی از اساس گذارها یش من بودم، هویت شناسی،خودشناسی، برگشت به اصل خویشتن، در این راه لایق شیرعلی، گل رخسار، بازار صابر از شاگردان من بودند.

بدخش: ما از ادبیات کلاسیک خود واقف استیم که همه شاعران که در دربار وبیرون از دربار زنده گی کردند حتمآ در وصف حکومت وقت چیزی گفتند، و این حالت در زمان شوروی نیز بود. شما در زمان شوروی می زیستید و آن زمان رسم بود که در باره حکومت وقت و لنین شعر بگویند و در آثار شما هم است ولی لنیین شما از انها فرق دارد چنین چیزی است؟

م. قناعت: استاد (تبسم میکند) بلی، یک شعر برای لنین گفته بودم، آن هم وقتی که لینین در ساحل بحر بالتیک زندانی بود نه لنین آزاد را، فقط یک شعر. من تا حال همین حکومت فعلی را توصیف نکردم.

بدخش: استاد نقش شما در شعر معاصر عصر 20 تاجیک خیلی روشن است. مومن قناعت در نظم داستانی ادبیات تاجیک یک شاه ستون است؛ خود تان اینرا چگونه می بینید؟

م. قناعت: نقش اساسی همینکه، چیزیکه تازه من در آوردم در نتیجه ای کاوش های شعر را نو کردن در پایه ای شعر اروپایی بود- دو چیزی اساسی را من پیوند کردم- یکی تاریخ قدیم ملت ایران بزرگ یا تاریخ گذشته ای خودمان را به یک دست گرفتم و به دست دیگر ام شعر نو جهان را محکم گرفتم با همین راه شعر نو افریدم؛ اول واخر را پیوند دادم نوع شعر (لیری -ایپیکی) یعنی شعر(غنایی- حماسی) که هم عاشقانه است و داستانی. این نوع شعر در اتحادیۀ شوروی نبود و شریکان من این کار را نتوانستند. محققان و عالمان روس کشف کردند که سِرِ این است که اول و آخر را استوار داشته است. همین بود که همه جهان قبول کردند و داستانهایم  به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه شد.

بدخش: داستان سروش استالینگراد زمان نشر شدن مورد توجه و استقبال منتقدان و ادبیات شناسان قرارگرفت. همه داستان ها در موضوعات جنگ سروده شدند؛ اما شما بعد این موضوعات جنگی بر میگردید به موضوع سینا به موضوع تمدن بشری خودما، انگیزۀ این در چی بود؟

م. قناعت: گهواره ای سینا را به این مقصد نوشتم که ازبیک ها سینا را ازبیک برآورده بودند . در دوره ای شوروی سابق ، ازبیک ها همه دستگاه های خارجی و جهانی را در زیر دست خودشان در آورده و سینا را ازبیک بر اورده بودند بعد من مهد سینا یا گهواره اش را تصویر کردم که ابن سینا به ازبیکان هیچ تعلق ومناسبت ندارد.

بدخش: استاد در ادبیات معاصر تاجیک با شعر های روبرو میشویم که در آن یادی از کودکی، مادر، زادگاه… دیده میشود. اما شما به موضوع پدر توجه کردید هدف تان از این نامگذازی کی بوده؟

م. قناعت: یکی از رزمنده گان توانا و بسیار جنگ اور پدرم بود، وی مرد رزمنده و تاجیک پرست و وطن پرست بود. چندین سال در سمرقند کار کرده بود. من این داستان را به «پدرم» گفتم و به او بخشیدم.

بدخش: در زمان شوروی اگر اثری که به منطقه، محل، زادگاه بیشتر دخل میکرد ارزش کمتر پیدا میکرد. پس تاریخ «تاجیکستان اسم من » چگونه است.

م. قناعت: بعد از کتاب «تاجیکان» باباجان غفوروف، من آین را در پهلوی آن نوشتم دانید که« تاجیکستان اسم من» است وبه بخاطر امید بخشیدن به مردم که من تاجیک استم دیگر هیچ کس نه، «تاجیکستان اسم من» است، نه ازبیکستان و نه دیگر و دیگر؛ با همه حدود، کم بغلی و بی نوای اش. در آن زمان تاجیکستان را هیچکس پسند نمیکرد میگفتند این چی است یک باقیماندۀ شوروی است، «تاجیکستان اسم من» را برای همین گفتم و به مردم گفتم.

بدخش: استاد شما ترجمه های از شعرِ شاعران هند و روس را دارید چی شِگفتی در شعر آنها نهفته بود؟

م. قناعت: بلی؛ من ترجمه از همه شاعران بزرگ روس و جهان و از «رابیندرانات تاگور» شاعر و فیلسوف بنگالی داشتم، شعر تاگور خیلی مرکب است و شعرهایش خیلی محکم بود و معنی های بزرگ داشت . وقتی من ترجمه کردم در مجله چاپ شد استاد میرزا ترسونزاده که بامن خیلی نزدیک بود- گفت من به شعرهایت باور واعتقاد داشتم والله این ترجمه ات از اون چیزیکه خودت ایجاد کردی خوب تر است، گفتم همین خیل است؛ ترجمه باید طبیعی باشد و قانون های ایجادی باید رعایه گردد.

بدخش: استاد چون در زمان شوروی می زیستید شعر تان در میان زبان های دیگر ترجمه شده بود آیا خودتان هم در این زبان شعر گفتید؟

م. قناعت: نتوانستم؛ از من خواهش کردند اما نتوانستم، کسیکه به زبان فارسی شعر گفته باشد به زبان روسی نمیتواند چون آن گنجایش که زبان فارسی دارد زبان روسی ندارد.

بدخش: مومن قناعت در صف شاعران توانمند افغانستان شناخته میشود، از شاعران افغانستان با کی ها آشنایی دارید؟

م.قناعت: در زمان شوروی سابق سخن گفتن و ارتباط با افغاستان از نظر سیاسی ممنوع بودهر ارتباط را تعبیر سیاسی میکردند، به همین سبب از افغانستان تاثیر زیاد نگرفتم و آشنایی هم نداشتم؛ بعد اینکه شوروی اجازه داد سرحد ها باز شد رفت و آمد آغاز شد ان وقت آشنایی پیدا کردم اما قبل آز ان هیچ ارتباطی نداشتیم .

بدخش: اکثر بزرگان ما از دایرۀ شعر برای بیان اندیشه های شان به دایرۀ نثر میگذرند چون دایرۀ نثر فراخ تر است شما هم اثر منثور دارید؟

قناعت: بلی؛ من اثر منثوردارم. چیزهای تاریخی ، یادداشتها و نوشته های در باره کشورهای فارسی زبان که با آنها پیوند دارم همه نزد فرزندان و برادران ام است که آنرا جمع بست میکنند.

بدخش: آخرین اثر تان داستان (مسعود نامه ) است – در این اواخر چیزی دیگری روی دست دارید؟

م.قناعت: یک کتاب ام در همین روزها باید از چاپ برآید که جمع بست همه کارهایم همین است نوشته تمام کردند باید یکبار من خوانم بعد چاپ گردد. این اثر به نام (کتاب سرخ) است که به روسی (کُرَسنُی کُنِگه) یعنی کتاب( فراگیر)میگویند که افشرده ای همه کارهایم همین است. این کتاب به نثر است، اما شعرهایم را نیز استفاده بردند. و بعد شخصیت ام را بررسی کردند و علت جهانگیر شدن آثارام را. این کتاب 150صحیفه است.

هرچند که مومن قناعت د رسن 86 سالگی بود، ولی هنگام صحبت کردن در چهرۀ استاد خسته گی و بیماری و ضعف پیری را نمیدیدم و امید داشتم که باری دیگر صحبت میکنم؛ ولی متاسفانه که آخرین دیدار من با استاد بود. استاد مومن قناعت در هژدهم ماه می 2018 روز جمعه ساعت یک بعد از ظهر، دوم ماه مبارک رمضان از عالم درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی و زنده باد!

درباره تارنمای پندار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *